على آقا نورى

254

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

سليمان بن صرد الخزاعى جان خود را فدا كردند . اينان نه‌تنها مركز ثقل و از جمله معتقدان پروپاقرص آرمان‌هاى تشيّع بودند بلكه رهبرى مذهبى ، فكرى و ارشادى توده‌هاى شيعيان كوفه را نيز در دست داشتند . پس از واقعهء كربلا و عين الورده آنچه كه باقى ماند ، اعراب معمولى مردّد و موالى بودند كه در اوضاع نااميدى و بسيار سخت قادر به تشخيص و تمايز مكتبى بين فرزندى على عليه السّلام به تنهايى ، و فرزندى على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام به‌طور يك جا نبودند . از نظر آنان ، على عليه السّلام به‌هرحال ، پسر عموى پيامبر و يكى از اعضاى طايفه مقدس و روحانى بنى هاشم بود . قداست بنى هاشم ، كه پس از بعثت پيامبر به خاندان او ارزانى شده و منحصر مىگرديد آن چنان كه شيعيان نخستين معتقد بودند ، ديگر اعضاى خاندان هاشم را در بر نمىگرفت . چنين اعتقادى در ميان افراد معمولى رو به زوال نهاد . از اين‌رو به آسانى جذب تبليغات مؤثر و موفقيّت‌آميز مختار براى ابن الحنفيه به عنوان مهدى و منجى نجات‌بخش شدند و ظلم و بىعدالتى موجود و فشار ناشى از آن موجب جذب آنها به وى گرديد . « 1 » به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه مختار بنابر پاره‌اى از گزارش‌ها ابتدا از امام زين‌العابدين براى رهبرى قيام دعوت كرد « 2 » امّا آن حضرت با توجه به ملاحظات سياسى و يا رسالتى الهى كه خود را موظف به آن مىدانست ، از قبول دعوت وى خوددارى نمود . چنين مىنمايد كه اگر اين گزارش درست باشد در آن صورت مختار كه با توجه به فراهم بودن زمينه ظاهرى شورش و مبارزه با بنى اميه ، تصميم خود را گرفته بود و از طرفى چاره‌اى جز فراهم‌سازى پشتوانه‌اى مذهبى و عاطفى نداشت راه چاره را در اين ديد كه به سمت و سوى ابن حنفيه كشيده شود . و اين سرآغازى

--> ( 1 ) . جعفرى ، ص 282 . ( 2 ) . مسعودى ، ج 3 ، ص 83 .