محمد حسن خان اعتماد السلطنه

820

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

( صفحهء 203 ) . - در همين تالار پرده‌هاى صورت بسيار اعلى براى فروش گذاشته‌اند و ما سى و شش پردهء بسيار خوب انتخاب كرده خريديم ( صفحهء 182 در صحبت از ماگازن دولوور ) . خوانندگان قطعا توجه دارند كه سبب اين برداشت شاه ناشى از ذوق اوست كه خود در هنر نقاشى دست داشت و طرحهاى خوب و زيبا ازو اكنون در دست است و عده‌اى از آنها در كتابها و مجله‌ها چاپ شده است . علاقه‌مندى او به نقاشى موجب شد كه يكى از شاهزادگان ( ماتليد ) روزى شاه را به خانه دعوت كرد و يكى از پرده‌هاى نقاشى منزل خود را بمناسبت آنكه شاه آن را پسنديده بود چند روز بعد با نامه‌اى به شاه پيشكش فرستاد . ( صفحه‌هاى 141 و 148 ) در يكى از تماشاخانه‌ها از ديدن يكى از بازيهاى نمايشگران به ياد « بازيهاى مقلدين طهران » مىافتد و چون شباهتى در ذهنش از آن دو بازى حاصل شده بود مىنويسد : « بىمزه نبود » ( صفحهء 166 ) . يكى از عجايب اتفاقات اين سفر حادثهء تيراندازى به ويلهلم امپراطورست در همان‌روزى كه ناصر الدين شاه به ديدن او رفته بود . يعنى پس ازين كه شاه به استراحت‌گاه خود باز مىگردد و ويلهلم براى گردش سوار كالسكه مىشود شخصى از طبقهء سوم عمارتى نزديك به قصر دو تير تفنگ سوى كالسكه خالى مىكند . اگرچه تيرها صدمه‌اى به ويلهلم نمىرساند ولى موجب مىشود دعوت شامى كه آن شب پيش‌بينى شده بود به هم بخورد . ناصر الدين شاه تفصيل اين جريان را در صفحات 100 - 104 نوشته است . در مورد تير زننده اشاره‌اى دارد و حكايتى است از اطلاع او از جريانهاى فكرى تازهء جهانى كه آن زمان در اروپا پيدا شده بود . نوشته : خلاصه يك نفر هم توى كوچه بعد از حدوث اين واقعه داد مىزده است كه خوب شد امپراطور را زدند . مرده است يا نمرده است . آن زن بدذات را گرفتند و آن شخص را هم كه تفنگ انداخته است خواستند بگيرند با طپانچه يك نفر پوليس را هم زده بعد طپانچه به سر خودش زده است . اما گفتند نمرده زنده است . اسم اين شخص دكتر شارل نوبلينگ و از خاندان معروف است . دو برادر او هم در قشون خدمت مىكنند . اما اينها از طبقهء موسوم به سسياليست دموكرات هستند كه بر ضد قوانين و تسلط جديد اعليحضرت امپراطور و پرنس بيزمارك هستند چه در قانون مذهبى چه در دولتى . ( صفحهء 104 ) كلمهء « بدذات » در مورد آن زن و عبارت اخير شاه گوياى دقت و توجه و مخالفت او نسبت به نظر و فكر سوسيال دموكراتهاى آن روز اروپاست كه مىخواسته‌اند حكومتهاى استبدادى و امپراطوريهاى سنتى را به اصول جديد دولت‌مدارى و طرز نظام تازهء اقتصادى تبديل كنند . ناصر الدين شاه در مذاكرات خود با سياسيون و رجال ادارى اروپا سعى داشته