محمد حسن خان اعتماد السلطنه

821

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

است اطلاعاتى در خصوص زمينه‌هاى مختلف ادارهء امور كشورهاى فرنگ به دست آورد . از جمله شمه‌اى از مذاكرات خود را با وزير ماليهء فرانسه اين‌طور نقل كرده است : وزير ماليهء حاليهء فرانسه روزى به حضور آمد . آدم قابلى است . از وضع اخذ ماليات و غيره صحبت زياد شد . مثلا هركس خانه در شهر دارد به تفاوت از روى ميزان و قاعدهء مقرره ماليات مىدهد و هكذا از حيوانات هم عليحده ماليات مىگيرند . ( صفحهء 190 ) هنوز كه هنوزست براى ما ايرانيان ماليات و عوارض گرفتن دول اروپائى از صاحبان حيوانات خانگى ( سگ و خرگوش و گربه و طيور ) جاى عجب دارد و اغلب نمىدانند اصولى چنين در اروپا رعايت مىشود . شايد ناصر الدين شاه هم از باب تعجب خاطر خويش اين نكته را در سفرنامه قيد كرده است ، ورنه مسلم است كه به مغزش خطور نمىكرده است كه از آن ترتيب در ايران تقليد كند . همانندست با آن ذكر مقياس زمان براساس « ساعت فرنگى » . بدين معنى كه اغلب وقت را با قيد « ساعت فرنگى » مىآورد و ترديد نبايد كرد كه در بازگشت به ايران خود اصطلاح « از دسته گذشته » و « از شب گذشته » را به كار مىبرده است . دقت‌نظر او در بعضى از مواقع متوجه گوشه‌هاى مختصرى از زندگى مردم هم بوده است . بطور مثال اشاره مىكند كه كالسكه چيهاى پاريس موقعى كه صاحب كالسكه يا مسافر خود را پياده مىكنند روى صندلى كالسكه به خواب مىروند تا مسافر يا صاحب كالسكه باز گردد و « در دست هريك هم يك روزنامه است كه تا شروع به خواندن مىكنند از خستگى خوابشان برده است » ( صفحهء 151 ) ، يا اينكه دربارهء بى - سروصدائى شهر پاريس و آرامى مردمش گفته است : « بجز قرقر كالسكه و عراده و صداى كالسكه‌چى . . . و صداى بوق امنىبوس » ديگر هيچ صدايى در آن شهر نيست و در دنبال آن مىنويسد : واقعا محل حيرت و تعجب است كه اين همه مخلوق از هرجور از بزرگ و كوچك حتى در آخرهاى شهر و كوچه‌هاى پست ، حتى بچه‌هاى كوچك از احدى صداى بيقاعده بلند نمىشود و ابدا كسى بلند حرف نمىزند و دو بچه هرگز دست و يقه نشده و نزاع نمىكنند . هركسى پى كار خود است و سر پائين انداخته راه مىرود و با يكديگر به نجوى حرف مىزنند . ( ص 135 ) اين عبارت در حكم مقايسه‌اى است با روش و ترتيب حرف زدن مردمى كه در كوچه‌ها و محله‌هاى تهران مىديده است . او در قبال عادت بلندبلند حرف زدن خودمان از اينكه پاريسيها آرام‌آرام صحبت مىكرده‌اند تعجب كرده بوده است . از شرحى هم كه راجع به طرز گردش مردم در پاركها نوشته است خوب معلوم مىشود كه به تفاوت رفتار اجتماعى دو قوم توجه دقيق داشته است . مىنويسد : عصرها و شبها آنجا موزيك مىزنند . . . عموم مردم اذن دارند كه