محمد حسن خان اعتماد السلطنه
812
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
اما در مورد خوراك سختگيرى نداشت . هرچه پيش مىآمد مىخورد . « 15 » مىنويسد : « در اطاق بعد از اداى فريضه شام خواستم . به حمد الله تعالى با نان و كباب جوجه و تخممرغ آبپز تغذيه شد . » ( ص 151 ) ناصر الدين شاه درين سفر بود كه براى نخستينبار ميوه « موز » مىبيند ، پس به وصف آن مىپردازد . نوشته است : « تيمور ميرزا از خانهء اقبال الدوله [ هندى ] موز آورده بود مثل خوشهء انگور . خود ميوه به باميه شبيه است ، قدرى بزرگتر . طعم انجير دارد . » ( ص 146 ) شاه ظاهرا هميشه سعى مىكرده است اهل محلهايى كه اردويش به آنجاها وارد مىشده است صدمهاى نبينند و اگر چنان مىشد كه گزندى به مردم مىرسيد در صدد برمىآمد كه جبران خسارت آنها بشود . يك بار در ابتداى سفر ، دستور مىدهد تا نايب فراشخانه را چوب مىزنند و از فراشباشى جريمه مىگيرد . شايد همين سياست موجب مىشود كه اهل اردو تكليف بعد خود را بدانند . نوشته است : « . . . فراشها انار زياد هم چيده و خورده بودند . . . بعضى احكام شد . نايب فراشخانه چوب خورد . فراشها كه در باغ بىاعتدالى كرده بودند تنبيه شدند . پنجاه تومان از فراشباشى جريمه گرفته شد به صاحب باغ بادام دادم . » ( ص 34 ) مشغوليات شاه در سفر متنوع بود . نگارش وقايع سفر ، امضا كردن احكام ، دستور نوشتن بر عريضهها و گزارشهايى كه از طهران مىرسيد ، انتخاب و نوشتن اشعار سعدى با همراهى ميرزا على خان ( صفحات 148 ، 149 ، 162 ، 180 دوبار ) ، شنيدن شعر ( از جمله قصيدهء مجد الدوله ، صفحه 148 ) و تاريخ مانند روضة الصفا ( صفحهء 177 ) و اخبار ممالك فرنگستان از روى روزنامههاى فرانسه و روسيه و عثمانى و انگليس و همچنين خواندن روزنامههايى كه خود در قديم نوشته بود ( صفحهء 43 ) از زمرهء كارهاى روزانهاش بود . ديدن عكسهايى كه عكاسباشى در جريان مسافرت مىانداخت هم از مشغوليات شاه بود ، و بالاخره عمدهترين تفريح شاه در طول سفر شكار بود . اين سفرنامه مملوست از شرح شكارهاى پرندهوچرنده در كوه و دشت ، و با تفصيل و توضيح لازم كه خود از حيث لغت و اصطلاحهاى مخصوص شكار و تفنگ ذخيرهاى است در خور توجه . « 16 » ناصر الدين شاه بيشتر شبها را به شنيدن مطالب روزنامههايى مىگذرانيد كه معمولا
--> ( 15 ) . اعتماد السلطنه در روزنامهء خاطرات نوشته است : « غذاى همايونى را هيچ فعلهاى نمىخورد . » ( ص 79 ) ، « شب شام قاطرچى ميل فرمودند . » ( ص 85 ) ( 16 ) . بالابان ( 177 ، 182 ، 183 ) ، تفنگ مجلسى ( 30 ) ، تفنگ گلولهزنى ( 146 ) ، تفنگ شاسپو ( 64 ، 49 ) ، 86 ) ، تفنگ چارپارهزن ( 24 ، 128 ، 150 ) ، جرگه ( 56 ، 58 ، 66 ) ، جرگه كردن ( 56 ) ، كلاه كردن ( 33 ) ، كمه نشستن ( 24 ) .