محمد حسن خان اعتماد السلطنه
497
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
مهديقلى خان مجد الدوله درآمد و آقاى بامداد هم از او تبعيت كرده است و مجد الدوله را شوهر فخر الدوله و واليه هردو مىداند . اعتماد السلطنه او را اينطور وصف كرده است . . . مادرش صيغه و بسيار نانجيب است ( اين مسئله گويا حاكى از غرض باشد ، زيرا مادر مجد الدوله خواهر پاشا خان امين الملك و خاله ميرزا على خان امين الدوله بوده است ) . اين جوان غلام بچه - باشى بود و مرباى تربيت مخصوص همايون است . معلومات او دروغگوئى ، شرارت ، تقلب ، حرف مفت زدن ، تهمت بستن . آنچه صفات رذيلهء ذميمه است در عالم اين جوان دارد . اما صورتا جوانى است بيست و پنجساله ( جمادى الاولى 1298 ) ، كلهء پرگوشت ، پيشانى كوتاه ، گوش بزرگ ، دماغ مثل پارچهء سنگى كه از كوهى جدا شده باشد ، چشم بزرگ اما بيرون آمده ، ابرو باريك بهم پيوسته ، دهان گشاد ، قد كوتاه ، عقل و مدرك هيچ ، فضولى و خرابى هزار خروار ، بددلى و بدىفطرت و پستى خيال به درجهاى كه زن او دختر محمد ناصر خان ظهير الدوله قاجار جزئى مكنت و جهازى به جهت او آورده در خانهء او مبتلا به مرض دق شد . بيچاره ضعيفه مسلول گرديد . اطباء جوابش دادند مأيوس از زندگانى شد . خان اميرآخور به بالين زوجهء خود رفت در حالتى كه بدحال بود دلدارى به او داد . در بين صحبت گفت چه عيب دارد من آنچه دارم به تو مصالحه كنم و بعد از مردن من از تو باشد و تو هرچه دارى به من مصالحه كنى تا بعد از فوت تو من متصرف شوم . واضح است حالت آن زن بيچاره چه مىشود و اگر ده روز به عمرش مانده بود شش روز كم شد و بالاخره مرد . چون اين نابكار از آن بيچاره اولادى نداشت چهاريك مكنت وارث موافق شريعت پيغمبر بايد به شوهر برسد تمام را ضبط كرد و خورد و برد . ( همان مأخذ ، ص 73 و 74 ) در هرسه سفر ناصر الدين شاه به فرنگ همراه او بود . عمر طولانى كرد و ثروت بسيار اندوخت و در سال 1357 هجرى قمرى درحالىكه بيش از نود سال داشت در طهران درگذشت و در مقبرهء محمد شاه دفن شد . اسد الله خان قاجار ( ص 42 - ص 18 چاپ اول ) دائى ناصر الدين شاه بود و در آغاز سلطنت آن پادشاه به اين سمت منصوب شد و تا 1269 در اين سمت بود . در آن سال حاكم همدان و در 1270 ملقب به معتمد الملك شد و تا 1276 حاكم همدان بود و در شوال آن سال درگذشت و پسرش محمد حسين خان جاى او را گرفت .