محمد حسن خان اعتماد السلطنه
636
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
دنبالهء حاشيه از صفحهء قبل
--> سيد مزبور پس از ظهور اين فقره از روى اضطرار فرار را برقرار اختيار و از راه بوانات سرحدات به چندين جهات تمكن اين بلوك را مايل ، چرا كه ياران و دلدادگان اين مكان را مستعد و قابل مىدانست ، همهجا از پيش برد عقايد و رسايل خويش را قايد نموده تا آنكه در بقعهء خواجه احمد انصارى نزول فرموده عاليجاه فخامت انتباه حاجى زين العابدين خان ضابط نظر به مؤاخذه و سياست سلطان و مصلحت و خيرانديشى مردمان در قصبه دخول سيد مزبور را قبول ننموده و ورود آن را منع فرموده و از آنجا سيد تا قصبهء اصطهبانات چندى ثبات ورزيده و جمعى به آن گرويده و از آنجا خود را تا شهر فسا رسانيده . و چون مقرب الخاقان آقا ميرزا محمد سيد را در امر طغيان يكدل و ممهدديده او را به لطايف الحيل از آن مكان برگردانيده دوباره او به صوب قصبهء اصطهبانات و چند روزه در آنجا ثبات ، چون از آنجا به اكناف و اطراف ( چند كلمه سائيده ) آن را از ميان برده ( به قرينه خوانده شد ) و دور خود را جمهور يافته يكباره عنان عزيمت را به جانب نيريز تاخته به محض ورود به مسجد جامع كبير محلهء چنار سوخته كه از هركنار معاهدين خود را آمادهء كار و مستعد در كارزار ، بقرب نهصد نفر مكمل از تفنگ و شمشير و مسلح از تيغ و تير ، ديد باسيف كشيده خود را بالاى منبر رسانيده و به اتيان بعضى از سخنان پرداخته و خود را مهياى جدال ساخته در همان محل لواى قتال برافراخته . عاليجاه حاجى زين العابدين خان سابق البيان حين ورود سيد گروش جمهور مردم در قريهء قطره ( محليها نام آن را قطرو ، تلفظ مىكنند ) بطور قهر مىبود به محض گوشزد اين واقعه در مقام مدافعه برآمده و معادل يكهزار و پانصد نفر جمعيت از توابع و معادن و سكنه از ايلات و احشامات فراهم آورد و وارد خانهء خود گرديد كه حصنى مستحكم و محكم بود . پيش از ظهور گيرودار در چهار روز فاصلهء كار سادات و مصلحين خيريت شعار از اين ديار و علماى قبضهء اصطهبانات همه نفر مصالحهء اوقات بسيار صرف نمودند و جد و جهد بيشمار فرمودند . چون ناوك لسان در قلوب ايشان مؤثر نگرديد كار به تير و سنان رسيد و تفرقهء كلى در اهل محلهء چنار پديد آمد . بسيارى خود را به خان حاكم رسانيده و ظاهرا خود را از اين مخمصه عرى و برى گردانيده . چون بدين منوال احوال مردم گذشت سيد مزبور شب هنگام خود را با يكصد و هشتاد الى دويست نفر به قلعهء خواجه رسانيده و آن بارو را حصن حصين خود درآورده بامدادان كه گوشزد خان و نشان اين حركت از ايشان آمده از راه به اطمينان جمعيت و قوت و حميت خود قريب پانصد نفر از تفنگچى و سوار به حوالى آن حصار فرستاد . از قلعه سيد مذكور تفنگچى مأمور داشته بيرون آمده و آن جمعيت را از ميان تيغ بگذاشته باز خان مزبور از روى غرور بر جمعيت فرستادهء خود افزوده نيز ايشان را منهزم نموده .