محمد حسن خان اعتماد السلطنه

637

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

دنبالهء حاشيه از صفحهء قبل

--> چون كار به اينجا كشيد و امر حجة الله بدين حد رسيد خود عاليجاه حاجى زين - العابدين خان با برادر مهتر خود على اصغر خان كه چهارده سال حكومت همين بلد را كرده بود با تمامى اعوان و همهء طايفه و خويشان خود يك‌طرف آن بارورا سنگر و در كمال اطمينان خاطر در حد شرقى لنگر انداخته و چادر و خيمه برپا ساخته از آن شب گذشته ديگر شب با هزاران تعب شبيخونى ( اصل : شبيخوان ) از جمعيت قلعه ناگهان بر سنگريان زده قريب به چهل نفر از اقارب و تفنگچيان خان مذكور كشته و زخمدار و در همان شب پاره‌اى فرار كرده و شب ثانى كرة اخير شبيخونى ( اصل : شبيخوان ) بر سنگريان زده و دست به روى ايشان آورده كه يك‌تن از آنها را در آن مكان نگذارده بسيارى دستگير و برخى كشته و شكنجهء تيغ و تير گشته ناچار از روى اضطرار فرار را برقرار اختيار نمودند ، و عاليجاه على اصغر خان كه مهتر برادر خان سابق البيان مىبود كه برخى از صفاتش در سبق ذكر رفت كه رياست و حكومت همين بلوك را با طرز رفتار و سلوك نموده از تيغ بىدريغ آن طايفه اعضايش را مقطوع ساختند و حق نيكوئيش را خوب بپرداختند و از آن مكان خان سابق البيان با قليلى از