محمد حسن خان اعتماد السلطنه
627
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
مسجد كوفه معتكف و مشغول رياضت شد . ادامه بحثوگفتگو دربارهء امام زمان و اينكه شخص از خواص نيكان بايد باشد كه ارتباط مستقيم با امام داشته باشد و مردم به وسيلهء او با امام خود مرتبط شوند يعنى همانكه شيخيه آن را « ركن رابع » اصطلاح كردهاند در مقابل خدا و پيغمبر و امام كمكم مادهء ماليخوليائى ميرزا على محمد را مستعد كرد تا خود را چنين شخصى بداند و اعلام كند . فوت سيد كاظم رشتى باعث شد كه عدهاى خود را جانشين او و به اصطلاح « ركن - رابع » بدانند كه از آن جمله بودند حاجى محمد كريم خان قاجار كرمانى و ميرزا على محمد باب . ميرزا على محمد نه آن سواد حاجى محمد كريم خان را داشت و نه زرنگى و شعور او و نه مقام خانوادگى او و در عين حال خواست با او رقابت كند . ميرزا على محمد ابتدا دو تن از پيروان خود را نزد حاجى محمد كريم خان فرستاد . اما حاجى با او مخالفت كرد ، زيرا خود راهى در پيش داشت . و ليكن جز او كسانى ديگر از شاگردان شيخ احمد احسائى و سيد كاظم رشتى به ميرزا على محمد گرويدند و به نظر مىرسد كه اين گروش بر مبناى دينباورى بوده است نه بىدينى و خود را از تكاليف فارغ كردن . به خصوص كه ميرزا على محمد خود را باب مىگفت يعنى هركس مىخواهد امام زمان را دريابد بايد به وسيلهء او به اين مقصود دست يابد و اين ادعا خيلى غريب نمىنمود . منتهى سيد چون ظرفيت پيشوائى نداشت بلكه ماليخولياى پيشوائى داشت نتوانست خود را در آن مقام نگهدارد و اينبار ادعاى امامت كرد و پلهپله بالاتر رفت تا به جاهاى خطرناك و مضحك رسيد . به هرصورت سيد پس از بازگشت از مكه در بوشهر متوقف و مشغول رياضت شد و اين رياضتها قدرت ماليخوليائى او را روزبهروز بيشتر مىساخت . در اين زمان يعنى سال 1260 كه سال هزارم غيبت امام زمان هم بود كه قهرا اين خاطره مشوق سيد و پيروان او در اظهار دعوى و تبليغ بود ، حكومت فارس با حسين خان آجودانباشى مقدم نظام الدوله بود . نظام الدوله در صدد تعقيب سيد و پيروان او برآمد . سيد را از بوشهر به شيراز آورد و با زبان خوش و وعدهء گروش با او آغاز سخن كرد و مجمعى از علماى شيراز تشكيل داد تا در آنجا سيد ادعاى خود را اعلام دارد . سيد كتبا و شفاها ادعاى خود را اعلام داشت و آنوقت نظام الدوله او را به چوب بست و گفتهاند كه در زير چوب از ادعاى خود توبه كرد و نظام الدوله او را حبس نظر كرد كه از خانه خارج نشود و با كسى ملاقات نكند . خبر از شيراز به خارج پراكنده شد . منوچهر خان معتمد الدوله حاكم اصفهان كه مرد سياس تمام عيار و از مخالفين حاج - ميرزا آقاسى و بسيار مقتدر بود و با روسها هم سروسر داشت در نهان چند تن را به استخلاص باب و بردن او به اصفهان فرستاد ( اواخر رمضان 1262 ) . سيد در اصفهان چهل روز در خانهء امام جمعه بود و او به دستور منوچهر خان از سيد پذيرائى مىنمود . بعدا قرار شد كه مناظرهاى با او به عمل آيد و در اين مناظره بحثوگفتگوى بسيار شد و سرانجام براى اولين بار امام جمعهء اصفهان به جنون سيد