محمد حسن خان اعتماد السلطنه

554

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

توجه نكرده و خورده بود و به اميد اينكه مىتواند خود را علاج كند در مقابل اضطراب و تشويش كسانش آن را به چيزى نشمرد . ولى نتوانست خود را علاج كند و در اكتبر 1855 ( 1271 ) در 37 سالگى در عين شادابى و فعاليت بعد از چهل و هشت ساعت مبارزه با درد ناشى از سم درگذشت . دكتر پولاك نمساوى ( ص 47 - ص 25 چاپ اول ) نام او ژاكب يا يعقوب و اصلا اهل چكوسلوواكى و يهودى بود و در موقع تأسيس دار الفنون به وسيلهء جان داود فرستادهء دولت ايران براى تدريس دواسازى و حكمت جديد استخدام شد و عملا معلم طب و جراحى دار الفنون بود . هرچند خودش سمت خويش را دواسازى نوشته است وى از همه همكاران خود در ايران معروف‌تر شده زيرا به دستيارى شاگردان خود يك رشته مؤلفات طبى از خود به يادگار گذارده كه معرف هميشگى اوست . به علاوه او زبان فارسى را آموخته بود و بدان زبان به شاگردان تدريس مىكرد . از كتابهاى اوليهء او كتابى است در تشريح كه به كمك ميرزا محمد حسين افشار يكى از شاگردان او و به خط شيخ جليل فرزند زين العابدين اصفهانى چاپ و منتشر گرديد . منشاء بسيارى از اصطلاحات و لغاتى كه در تشريح فارسى به كار مىرود از آن كتاب است . يك كتاب نيز در جراحى اختصاصى چشم و يك راهنماى طب نظامى براى معالجهء شايع‌ترين بيماريهاى سربازان ايرانى نوشت كه مورد انتقاد يكى از پزشكان ايران قرار گرفت . نسخهء خطى آن كتاب انتقادى در كتابخانهء مجلس موجود است به نام « انتقاد بر دكتر پولاك » . يك كتاب مفردات طب را هم بر شاگردان خود املاء كرد كه نسخ آن دست به دست مىگشت . دكتر پولاك در سال 1272 پس از مرگ دكتر كلوكه و پيش از استخدام دكتر طولوزان طبيب مخصوص ناصر الدين شاه نيز بود و پس از ده سال اقامت در ايران به وطن خود بازگشت و كتابها و رسالاتى راجع به ايران نوشت كه اهم آنها كتاب « ايران ، سرزمين و مردم آن » است و هنوز ترجمه نشده است « 1 » . مترجم پولاك در تأليفاتش محمد حسين قاجار بود . دكتر پولاك در سال 1274 براى نخستين بار تخم چغندر قند را به ايران آورد و در مقام ترويج كشت آن برآمد . وى پس از بازگشت به وطن يك بار ديگر هم در سال 1299 هجرى قمرى به ايران آمد و در سفرى هم كه ناصر الدين شاه به اطريش رفته بود با همراهان شاه معاشرت و

--> ( 1 ) - اين كتاب را كاوس جهاندارى در نهايت خوبى و استادى ترجمه كرد و به چاپ رسيد ( تهران ، 1361 ) .