محمد حسن خان اعتماد السلطنه

545

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

در آغاز از پيشخدمتهاى شاه بود و آنگاه غلام بچه‌باشى شد ( خاطرات اعتماد السلطنه ص 175 ) و در دو سفر اول شاه به اروپا از ملازمان بود . وى داماد ظل السلطان بود به دخترش كوكب السلطنه و اولين فرزندش كه در اواخر اسفند 1298 هجرى قمرى به دنيا آمد به حكم شاه موسوم به امير قاسم و خودش چهارشنبه 12 رجب 1301 ملقب به جلال الملك شد . در 1310 فراشباشى شد و تا كشته شدن شاه اين سمت را داشت . وى بعدا ملقب به معين السلطان شد . وى پدر مرحوم ناصر اعتمادى است . حسين خان پسر سهراب خان ( ص 47 - ص 24 چاپ اول ) پسر سهراب خان گرجى نقدى و پاشا خانم دختر سى و هشتم فتحعلى شاه از مشترى باجى شيرازى زن چهل و چهارم شاه كه به قول اعتماد السلطنه نه شأن و نه منفعت و نه هيچ داشت ، هرچند كه ممكن است اين اوصاف را هم براى رفتن شاه به خانهء او دانست . عزيز السلطان ، غلامعلى خان ( ص 47 - ص 24 چاپ اول ) پسر محمد پسر دوستى چوپان از اهل گروس كه عمه‌اش زبيده را در كودكى به دربار شاهى فرستاده بودند و به تدريج كه شاه از زنهاى قبلى خود سير شد او را صيغه كرد و اين دختر كه به تمام حيله و مكرهاى زنانه مجهز بود به زودى خانم اول دربار و در رديف انيس الدوله قرار گرفت ، هرچند كه او نيز رعيت‌زاده‌اى بيش نبود . به واسطهء زبيده برادر و بستگانش نيز به دربار راه يافتند و بزازى كاشانى به نام سيد ابو القاسم در طهران دختر خود را به برادر زبيده داد و از اين وصلت كودكى زشت و بدروى به دنيا آمد كه شانس و اقبالى عجيب داشت . در همان دورهء شيرخوارگى مورد علاقهء مرموز و باور نكردنى شاه قرار گرفت و شاه چنان به وى دلبند شد كه به هيچ صورت نمىتوان آن را توجيه كرد ، مگر آنكه گوئيم مىخواسته است فرزندان و بزرگان دربار خود را خفيف كند . اين كودك در حدود سال 1296 به دنيا آمد و به زودى تمام دستگاه سلطنت در اختيار او قرار گرفت بطوريكه در صفر 1305 امير تومان شد ( خاطرات اعتماد السلطنه ص 593 ) و مقامات تشريفاتى دربارى نظير آنچه براى شاه بود جهت او هم درست شد مانند غلام بچه - شاطر - ميرآخور - فراش‌باشى - موزيكانچى - قراول و امثال اينها . در كودكى داراى نشان و شمشير و امير الامرا العظام شد ، در صورتى كه نه تربيت صحيحى داشت و نه درس خوانده بود و نه استعدادى داشت . در سفر سوم شاه به اروپا ، همراه شاه بود و تعبيرات نادرستى از اين ملازمت شد . چون اندكى بزرگتر شد شاه دختر خود اختر الدوله را نامزد او كرد و باغ خاص از