محمد حسن خان اعتماد السلطنه
29
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
برقع از چهره برافكن كه همه خلق جهان * به يكى روز دو خورشيد ببينند عيان ايضا در تغزل بتى دارم از ماه گردون نكوتر * دو زلفش سيه لب چو خون كبوتر در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام عيد مولود امير المؤمنين شد * عالم دنيا و عقبى عنبرين شد از براى مژدهء اين عيد حيدر * جبرئيل از آسمان سوى زمين شد پنج عنصر حيدر كرار دارد * قدرت حق تا كه با خاكش عجين شد در غزل دل مىبرى و روى نهان مىكنى چرا * خود مىكشى مرا و فغان مىكنى چرا بر تير غمزهات دل و جان هردو راست ميل * تيرى دريغ از اين دل و جان مىكنى چرا در رباعى باران ز هوا همچو سرشكم آيد * وز آمدنش بدشت رشكم آيد محتاج چمن به آب باران نبود * آنجا كه چو سيل از مژه اشكم آيد در صنعت نقاشى نيز كلك گوهر سلك اعلى را مهارتى به كمال است و مخصوصا در دورنما و شبيهسازى چه با مداد و چه با رنگ قدرتى دارند كه در يك طرفة العين نقش و شبيه هركس و هرجا را در نهايت خوبى در صفحه مصور مىفرمايند و بسيار اتفاق افتاده كه با قلمهاى فرنگى به سرعت صورت ساختهاند كه اسباب حيرت استادان قادر شده . خط نستعليق را خوش مىنويسند همچنين شكسته و نسخ را . و در تحرير چنان زبردست مىباشند كه مكرر روزى هزار بيت نوشتهاند بدون اظهار كسالت و همهء آن هزار بيت به خوبى خوانده مىشود . مسلما هيچ پادشاهى اينقدر چيز ننوشته ، بيشتر از سه كرور بيت وقايع مهمهء يوميه و روزنامجاتى است كه بقلم مبارك نگاشته شده و در مجلدات عديده جلد كرده در خزينهء مباركه مخزون و مخلد است ، و اگر كسى آن جمله را ببيند قدر و مرتبت و اندازهء زحمت اين پادشاه كارآگاه را مىداند . اما تيراندازى ، يقينا در اين هنر اول شخص تمام دنيا مىباشند و اين قولى است كه جملگى برآنند و احدى منكر نيست . بسيار اتفاق افتاده كه در هزار و پانصد قدمى شكار زدهاند و با هريك لولهء از تفنگ دو لوله در هوا بلدرچينى را انداخته ، و در كمانكشى و تيركماناندازى گنجشك را بارها هدف تير ساخته . تقريبا بيست و پنج پلنگ و سى خرس و زياده از دو هزار قوچ صيد شست همايون شده كه قاپهاى آن را ملازمان حضرت ضبط كردهاند . و در اسب تازى آن قدرت دارند كه بعد از تاختن ده الى پانزده فرسنگ اظهار خستگى نمىنمايند . اما ملكات نفسانى - در اصول عقايد كه افضل ملكات است به نحوى راسخاند كه مزيدى بر آن متصور نيست و نه تنها نزديكان حضرت بلكه اغلب اهل مملكت دانند كه