محمد حسن خان اعتماد السلطنه
27
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
خداى داند كه هركس به زيارت آن جمال عديم المثال نايل آيد يك عالم خرمى و مسرت حاصل نمايد ، بهار است گوئى همايون رخش * كه شادى دهد طلعت فرخش ابرو با سياهى زياد و پيوستگى كم تا حوالى بناگوش كشيده ، و چشمها به اندازهء كمال رسيده ، سفيدى مقله به سرخى مايل و فرط شهامت و شجاعت را بهترين دلايل و ديدههاى حقبين حضرت امير المؤمنين و يعسوب الدين على عليه السلام را همين حالت بوده و به همين وصف ستودهاند و شعراء عصر دامت افاضتهم بىاغراق در نعت ذات كامل الصفات شاهانه گفتهاند : تازه روى است مگر باغ گل است * سرخ چشم است مگر شير نر است مژگان به درستى سياه و اسباب گيرندگى نگاه ، كشيدگى بينى بقدرى كه بايد ، دهن از كمال طبيعى سخن نمايد ، و دندانها را آن لمعان كه همگان را خوش آيد ، ذقن مستدير و نمايان با چاه زنخى غير محسوس و فىالجمله نهان ، سبلت اگرچه در مبادى سلطنت بكثرت بود اما پيروى كامل احكام شريعت را به زدن شارب از آن كم كردهاند تا مشروع آيد و ممنوع ننمايد ، با دولت سلطانى در خدمت دين باشد * در هردو جهان شاه است سلطان كه چنين باشد موى سر و صورت با نرمى و نعومت سياه به خرمائى مايل و بياض گردن به فروغى درخور كمال شامل ، شانهها منبسط ، سينه گشاده ، ساعدها بلند ، دستها در نهايت ظرافت و لطافت چنان كه عروق آن به خوبى نمودار است ، موى سياه نرمى بر روى دستها روئيده كه آنها را به شمشير مجوهر شبيه نموده ، ناخنها به رنگ پشت گلى شفاف و املس ، كمر باريك ، پاها كوچك ، گامها وسيع ، و بالجمله از هرجهت متناسب الاعضاء و تام الخلقه و شك نيست كه صورت كامل با كمال معنى انباز است و گوهر با زر دمساز . مغز بايد كه خرد جاى گزيند در مغز * نغز ، همصحبتى و همدمى نغز كند بنابراين هركس در اخلاق كريمهء خسروانى به تأمل ديده داند كه با صلابت و مهابت شاهنشاهى قلب مبارك را رأفت و مهرى است كه باريافتگان را به ملاطفت از حالت رعب به عالم انس آرد و در دهشت و خشيت نگذارد . به آب لطف سرشتند طينتش زانروى * ز فرق تا به قدم نرمى و ملاطفت است اما تكلم خسروانى - ناطقه در كمال فصاحت است و منتهاى بلاغت و اگر كسى به سرعت نوشتن تواند و بيانات و خطابهها كه در هرمورد و مقام تقرير مىفرمايند حتى دستور العملى كه در مقاصد و مهام مىدهند عينا تحرير نمايد هركه بخواند بداند كه به لطف عبارات و انسجام كلمات و استعارات افصح المتكلمين شيخ سعدى عليه الرحمه مىباشد و با وجود طلاقت لسان و ذلاقت بيان جهير الصوت مىباشند و اين را نيز ارباب قيافت دليل بر شجاعت گرفتهاند . غالب محاورات و مكالمات ملوكانه به زبان فارسى و تركى آذربايجانى است كه دو لغت عمومى مملكت ايران مىباشد و از السنهء خارجه زبان فرانسه را در كمال خوبى مىدانند و زياده از سى هزار لغت در خاطر دارند . به اين زبان هم سخن مىگويند و هم