محمد حسن خان اعتماد السلطنه

12

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

پس از آن در پايان هريك از كتابهايى كه در سال منتشر مىكرد سالنامهء تشكيلات مملكتى مربوط به آن سال را ضميمه مىساخت و همراه اغلب كتابهاى او چنين سالنامه‌اى هست و از جمله با المآثر و الآثار نيز چنين سالنامه‌اى نشر شده است و هركس آن سالنامه‌ها را ديده است مىداند كه استفاده از آنها به علت در هم بودن خطوط و نحوهء ستون‌بندى و پشت هم نوشتن اسامى اشخاص آسان نيست . لذا در چاپ كنونى سعى شده است كه آن سالنامه بطورى چاپ شود كه مراجعه به آن آسان باشد . اعتماد السلطنه يا دستگاه او براى تنظيم سالنامه‌ها همه ساله از دواير دولتى مىخواسته‌اند كه اسامى افراد خود را با ذكر منصب هريك بنويسند و بفرستند و به همين ملاحظه است كه چون بعضى از دواير جواب نداده‌اند در چند مورد ازين سالنامه قيد شده است كه « اسامى اجزاء را صورت نداده‌اند . » * * * موقعى كه در سال 1342 به تصحيح و تنظيم « روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه » پرداختم كه آن را به چاپ برسانم ، ناشرى نمىيافتم كه كتاب يكهزار و دويست صفحه‌اى را چاپ كند . مىگفتند برو بابا ! اين مطالب خواستار و خريدار ندارد . همه‌اش باد مىكند . اما چون اهميت يادداشتهاى كم‌مانند اعتماد السلطنه ، براى تحقيق در تاريخ عصر ناصرى بر خودم روشن و مسلم بود ، به لطف و مساعدت محمود مطير در چاپخانهء بهمن به چاپ آن آغاز كردم و تصور مىكردم كه مىتوانم خود ناشر آن باشم . وقتى سيصد صفحه از كتاب چاپ شده بود مطير متوجهم كرد كه پرداخت مخارج آن از عهدهء من برنمىآيد و بدتر از آن گرفتاريهاى زيادترى است كه در راه فروش كتاب هست . پس با عبد الرحيم جعفرى بنيادنهندهء تواناى مؤسسهء نام‌آور انتشارات اميركبير مذاكره كرد كه چاپ و نشر كتاب را بپذيرد . روزى آقاى جعفرى به خانه‌ام آمد و گفت « بيكارى كه ازين جور كتابهاى پرخرج بىمشترى درست مىكنى و ما و خودت را به دردسر مىاندازى ! كى اين هزار تا كتاب را خواهد خريد ؟ » البته به پاسخش مقدارى از فوايد و اهميت تاريخى كتاب و چگونگيهاى لغوى و مدنى آن برشمردم تا در كار خير خود دلگرم شود . بهر تقدير قراردادى با من بست و رفت و كتاب كه در هزار نسخه چاپ شده بود در مدتى كوتاه به فروش رسيد و من پيش او روسفيد شدم و پس از آن دو بار ديگر آن را تجديد چاپ كرد . آن روزها كتاب پر حجم كم چاپ ( كم تيراژ ) كه طبعا نمىتوانست بهايى اندك داشته باشد اگر به زودى ناياب مىشد دلالت بر آن داشت كه كتاب بىاهميت نيست و اگرچه در آن روزگار خواستار مطالب مربوط به دورهء قاجار زياد نبود و كتابهاى تاريخى كم زمينه بود خواندن كتاب روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه به مناسبت آنكه داراى اطلاعات زيادى راجع به زندگى روزانهء شخص ناصر الدين شاه بود رواج گرفت و از سوى هرطبقه و طبيعتى به خواندن آن رغبت نشان داده مىشد . تصحيح و چاپ روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه مرا متوجه بدان كرد كه دورهء