ميرزا مهدي خان استر آبادى

مقدمه 17

جهانگشاى نادرى ( فارسى )

آن سال يا سالهاى بعد برشتهء تحرير كشيده شده است . اين گونه وقايع‌نويسى ، كه غالب خاطره‌نويسهاى فرنگى نيز از آن تبعيت ميكنند ، باعث مىشود كه تا حدى خواننده در توالى حوادث قرار گيرد ، يعنى ترتب زمانى وقايع موجب مىشود كه خواننده نيز بترتب علت و معلولى توجه كند و نطفه هر واقعه را در وقايع ماسبق ببيند . - اى كاش تاريخ‌نويسان قديم ايران را باينگونه تاريخ‌نويسى توجهى بود تا اينهمه خزعبلات از قلم آنها به روى كاغذ نمىتراويد . از اينكه بگذريم مورخان گذشته را اعتقاد بيك نوع جبر الهى است كه بموجب آن حوادث عالم امكان را در يك پردهء ازلى مرتب و مصور مىبينند كه بمقتضاى اجل مسماى خود ، على التوالى ، از آن لوح محفوظ بعالم كون و فساد مىآيند و چون قضاى خدا خواسته است « لا مرد لقضاء اللّه » . اين گونه تحليل حوادث تاريخى بكرات « بيهقى » را بر آن داشته كه وقايع ناهنجار را تحمل كند و به خود تسلى دهد . ميرزا مهدى خان نيز در « جهانگشا » پيرو همين جبر است و گاهگاه با همين جبر خيلى از قضاياى نامستقيم تاريخ را تحمل‌پذير جلوه ميدهد . مثلا كشتار عام دهلى كه از جانگدازترين حوادث ايام نادر است ، او با ذكر « دهر دون رنگ فتنه عجيب ريخت و نقش طرفه برانگيخت » آن را بىدغدغه مىگويد و مىگذرد . اينكه آيا در تاريخ دست ديگرى پشت دستهاست يا نه و اگر باشد اين دست در خود تاريخ است يا خارج از آن ؟ خود از مطالب دلكش و شيوايى است كه متأسفانه ضيق صفحات مقدمه مجال بحث در آن را نميدهد و با حسرت بايد آن را طرح كرد و از آن درگذشت . ب - در اين قسمت ، كه ما از آن بمادهء صورت تعبير كرده‌ايم يعنى حوادث منقول در « جهانگشا » بايد بگوئيم كه « جهانگشا » در اين مورد حاوى مطالب ذيقيمتى است كه با كار ديگران قابل قياس نيست . - يك نظر به گزارش « جيمس فريزر » يا « نامه‌هاى بازن » يا كتاب « هانوى » و « هامر » و بالاخره تاريخ « عالم آراى نادرى » قدرت ميرزا مهدى خان را در تاريخ‌نويسى به خوبى نشان مىدهد ، چه اگر كسى بوقايع « جهانگشا » توجه كند و آن را با وقايع موجود در « عالم آراى نادرى » قياس نمايد چيره‌دستى نويسندهء