حسين قرچانلو

218

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

دادن جزيه و بقط ( دادن برده ) ، با خليفه صلح كرد و ديگر مانع كار مسلمانان در معدن طلاى بجه نشد . « 1 » ابن خرداذبه مىنويسد : پادشاه نوبه را كابيل و پادشاه حبشه را نجاشى خوانند . در بالاى مصر ، نوبه و بجه و حبشه قرار دارد كه عثمان بن عفان بر چهارصد رأس گوسفند در سال ، با آنان صلح كرد . وى اضافه مىكند كه رود نيل سرزمين نوبه را دور مىزند و به مصر مىآيد . « 2 » يعقوبى مىنويسد : كسى كه قصد بلاد نوبه داشته باشد ، بايد از وادى بزرگ علاقى كه معدنهاى طلا در آن است عبور كند تا به شهر علوه كه به آن ، سوبه گويند رسد . پادشاه نوبه در آنجا منزل دارد و مسلمانان به آنجا رفت‌وآمد مىكنند و آغاز نيل مصر از آنجاست و جزيرهء علوه در همين قسمت نيل قرار دارد . در اين جزيره فيلها و كرگدنها و ديگر جانداران زندگى مىكنند . « 3 » به نوشتهء اصطخرى : نوبيان نصرانىاند . ولايت ايشان فراختر از حبش ( حبشه ) است و عمارت بيشتر دارد . نيل مصر از ميان ناحيت ايشان گذرد و از آنجا به زنگبار رسد . « 4 » مسعودى مىنويسد : در سرزمين نوبه و علياى ديار حبشيان ، مجاور علياى مصبّ نيل ، يك نوع بوزينه وجود دارد كه به بوزينهء نوبه‌اى معروف است ؛ جثه و صورت كوچك دارد و سياه كم‌رنگ ، همچون مردم نوبه است . « 5 » مسعودى اضافه مىكند : مردم نوبه اسب و شتر و گاو و گوسفند دارند . پادشاه ايشان اسبان خوب مىپرورد و عوام آنجا بيشتر استر سوار مىشوند و با كمانهاى عربى تيراندازى مىكنند . آنها تيراندازان ماهرى هستند . مردم نوبه تاك و ذرت و موز و گندم دارند . در نوبه يك نوع اترج هست كه در همهء بلاد اسلام به درشتى آن نيست . ملوك آنجا پندارند كه از اعقاب ملوك حميرند . از سرزمين نوبه براى شاهان عرب و خليفگان عباسى و حكام مصر ، حيوانى به نام زرافه هديه مىبرند . « 6 » ناصر خسرو مىنويسد : از أسوان به چهار فرسنگ راه ، ولايت نوبه بود و مردم آن زمين همه ترسا باشند و هر وقت از پيش ملك آن ولايت نزد سلطان مصر هديه‌ها فرستند و عهود ميثاق كنند كه لشكر

--> ( 1 ) . فتوح البلدان ؛ ص 341 - 343 . ( 2 ) . المسالك و الممالك ؛ ص 16 ، 64 و مختصر كتاب البلدان ؛ ص 76 . ( 3 ) . البلدان ؛ ص 114 - 115 . ( 4 ) . مسالك و ممالك ؛ ص 37 - 38 . ( 5 ) . مروج الذهب ؛ ج 1 ، ص 193 . ( 6 ) . همان ؛ ج 1 ، ص 341 - 342 و 369 .