حسين قرچانلو
61
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
الى الجغرافيا ، بجز در مقالههاى اوّل و دوم بطلميوس كه همراه قواعد اساسى نقشهنگارى و انتقاد از كتاب جغرافياى مارينوس صورى است و مقالهء هشتم كه طول نسبى روز را در محلهاى مختلف تعيين مىكند و داراى جدولى از نود و چهار ولايت معمور و آبادان است ، در بقيهء مقالات تفاوت دارد . بطلميوس كوهها و رودها و شهرهاى هر قطعه را برمىشمارد ، ولى خوارزمى آنها را به همراه اقليمها مىآورد و هر يك را جداگانه مطالعه مىكند . بطلميوس از 21 قطعه ( تقسيم زمين ) سخن مىگويد ، ولى مبناى كار خوارزمى همان هفت اقليم ايرانى است و دربارهء تعيين ابعاد جغرافيايى مكانهاى مختلف كمتر اتفاق نظر دارند . نكتهء جالب آنكه خوارزمى اقليمهاى هفتگانه را به ترتيب درجات عرض تقسيم مىكند و اين تقسيم با همهء تقسيمهايى كه نزد مسلمانان معمول بوده تفاوت دارد و چنان كه تحقيقات جديد نشان داده بر بنياد محاسبات دانشمندان يونان بوده است . مارينوس صورى خطوط اراتوستنس را حدود جنوبى اقليمها مىداند ، ولى خوارزمى آن را حدود شمالى ( معموره ) مىشمارد و حد جنوبى اقليم اول را بر خط 16 درجه و 27 دقيقه شمالى گرفته است و حد جنوبى معمورهء زمين را مانند بطلميوس خط عرض 16 درجه و 25 دقيقه جنوبى مىداند . « 1 » پس از خوارزمى بجز سهراب يا ابن سرابيون ، كه در نيمهء اول قرن چهارم مىزيست و كاملا متكى بر خوارزمى بود ، هيچكس از اين تقسيمبندى پيروى نكرد . گفتهاند با وجود آنكه مسلمانان در قرن پنجم هجرى قمرى نقاط مسكون بسيارى را در ساحل شرقى افريقا ، هند و جنوب شرقى آسيا كشف كردند ، باز هم نظريهء ناممكن بودن سكونت در منطقهء حاره ( استوايى ) از مشاهدهء عملى و مستقيم نيرومندتر بود ؛ زيرا همهء منجمان و جغرافيادانان بعدى بدون استثنا تقسيم قديمى اقليمها را به كار گرفتند . تقسيم معموره زمين به هفت اقليم كه در جغرافياى قديم اهميت فراوان داشت ، در تأليفات نجومى و جغرافيايى مسلمانان قانونى اساسى و منبعى همگانى شد ؛ ولى گاهوبيگاه قاعدهء هندسى مبناى تقسيم ناديده گرفته مىشد و در مرزهاى حد فاصل اقليمها اختلاف به وجود مىآمد و گاهى نيز نظريات
--> ( 1 ) . تاريخ الادب الجغرافى العربى ؛ ص 109 و 110 .