حسين قرچانلو
304
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
حرّان . حرّان كه نام قديم آن كاره « 1 » است ، در حوالى سرچشمهء رود بليخ واقع بود و به سرزمين صابئين ( كه البته نبايد آنها را با صابئين امروز عراق يكى دانست . صابئين حران به ديانت حضرت ابراهيم باقى مانده بودند ) معروف بود . « 2 » ابن خرداذبه حرّان را از شهرهاى ديار مضر دانسته و مىنويسد : به رومى « هالينوبلس » نام دارد . « 3 » بلاذرى مىنويسد : عياض بن غنم به عزم حرّان روان شد . . . مردم حرّان دروازهها را به روى او بستند و پيغام دادند چنانچه به رها رود ؛ آنان نيز هرگونه مصالحهاى را مىپذيرند . روايت ديگرى هم نقل شده كه وقتى عياض از رقّه به حرّان آمد ، آن شهر را خالى يافت ، چون مردم آن به رها رفته بودند ، در آنجا در باب شهر خود با عياض سخن گفتند و با او صلحى همانند صلح رها برقرار كردند . « 4 » به نوشتهء اصطخرى ، حران شهرى ميانه است و گروهى كه ايشان را صابئى خوانند آنجا باشند . نمازگاهى بر تلّى بلند دارند ، آن را به ابراهيم ( ع ) بازخوانند و آنجا را حرمت گذارند و از اطراف به زيارت آن آيند و متبرك شمرند . حران درخت و آب كم دارد و بيشتر كشاورزى آنها به ديم است . « 5 » ابن حوقل مىنويسد : در حران معبدى همانند معبد شهر بلخ وجود داشت كه عبادتگاه صابئين بود و آن را تكريم مىكردند و بزرگ مىداشتند . « 6 » مقدسى در نيمهء دوم قرن چهارم در وصف حران مىنويسد : شهرى دلگشاست و بارويى از سنگ دارد . خوشساخت است و كاريزى دارد كه سرچشمهاش معلوم نيست ، مسجد جامعش در كنار شهر است . آب كشاورزى آنان از چاههاست . پنبهء نيكو دارند ، در درستى ترازو نمونهاند . « 7 » ابن جبير كه در نيمهء دوم قرن ششم حران را ديده ، مىنويسد : در سمت قبلهء شهر با فاصلهاى نزديك به سه ميل زيارتگاهى است مبارك كه در آن چشمهاى جارى است و جايگاه ابراهيم ( ع ) و
--> ( 1 ) . Carrhae ( 2 ) . سرزمينهاى خلافت شرقى ؛ ص 111 . ( 3 ) . المسالك و الممالك ؛ ص 57 . ( 4 ) . فتوح البلدان ؛ ص 252 و 254 . ( 5 ) . مسالك و ممالك ؛ ص 78 و حدود العالم ؛ ص 157 . ( 6 ) . صورة الارض ؛ جزء اوّل ، ص 204 . ( 7 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 199 .