حسين قرچانلو
249
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
الحى ( رودخانه مار ) موسوم است ، جارى بوده است . قسمت عمدهء آب دجله به مصرف آبيارى شهر واسط ، كه در دو طرف اين رود قرار داشت ، مىرسيد و بقيه در بطايح مىريخت . در قرون وسطاى اسلامى بطايح محلى بود به مساحت پنجاه ميل عرض و قريب دويست ميل طول و دامنهاش تا بصره مىرسيد و در سمت شمال غربى آن آبهاى رود فرات در چند ميلى جنوب كوفه به آن مىريخت ، زيرا در همان زمان فرات اصلى همان رودخانه كوفه و رود حلّه ( يعنى نهر سورا ) بود . « 1 » بلاذرى معتقد است كه بطايح در زمان قباد ، پدر انوشيروان ، پيدا شد . در زمان قباد كه در اواخر قرن پنجم ميلادى به تخت پادشاهى نشست ، به دليل سهلانگارى در سربندهاى رود دجله بىنظمى پديد آمد و اين وضع چندين سال ادامه داشت تا جايى كه آب دجله چنان بالا آمد كه از شكاف سدها بيرون ريخت و زمينهاى پست جنوبى و جنوب غربى را فراگرفت و چون انوشيروان جانشين پدر شد به ترميم سدها پرداختند و زمينهاى ويران دوباره آباد شد و به زير كشت و كار درآمد . اما در زمان خسروپرويز ، كه با پيامبر اسلام ( ص ) معاصر است ، فرات و دجله در سال هفتم يا هشتم هجرى چنان طغيان كرد كه سابقه نداشت و رخنهها و شكافهايى در سدهاى بسته شدهء روى دجله پديد آمد و زمينهاى اطراف دو رود دجله و فرات را آب فراگرفت . بلاذرى اضافه مىكند : خسرو پرويز خود به جادهسازى و اصلاح خرابى و شكاف سدها شتافت و مال بسيار در اين كار صرف كرد و حتى يك روز چهل كارگر را كه در كار خود قصور ورزيده بودند ، همانجا به دار آويخت ، ولى مفيد واقع نشد و نتوانستند طغيان آب را مهار كنند و چون آبها به حال اوّل برنگشت مرداب يعنى بطايح پديد آمد . . . در سالهايى كه لشكريان اسلام به شهرهاى بينالنهرين داخل شدند . . . طبعا انتظام سدها و اوضاع آبيارى و كشاورزى از نظرها دور ماند و بر خرابى سدها افزوده شد و دهقانان ، يعنى اشراف ايرانى كه صاحبان املاك و اراضى بودند ، از ترميم سدها و بندهاى رودخانهها و نهرها ناتوان شدند و در نتيجه بر طول و عرض بطايح افزوده شد . « 2 » علت حاصلخيزى كمنظير عراق در زمان ساسانيان آبيارى منظم بوده است . زمينهايى كه
--> ( 1 ) . همان ؛ ص 27 و 28 . ( 2 ) . فتوح البلدان ؛ ص 414 و 415 .