محمد حسن سمسار

30

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

مقبول القول روايت مىكند به اسنادى درست كى خواجه ( اى ) بود پارسى از معاريف تجار . گفت وقتى به شهر شيلاف به تجارت رفته بودم كه شهرى است قديم از بلاد فارس كى مرواريد از كيش و بحرين به آنجا مىبرده‌اند و ثقب « 48 » مىكرده و بابت عقود نظم مىكرده چنانك رسم « هاريات « 49 » » باشد و به اطراف عالم مىبرده . حرفت من جوهرى بود و همواره به شهر شيلاف رفتمى و از آنجا به بحرين و كيش . و در آن ايام رسم چنان بوده كه تجار كشتى غواصان را به مزد مىگرفته‌اند و به بخت و روزى به دريا فرو مىفرستادند و قسط مملوك معين كرده و به هر وقت كى به شهر شيلاف رفتمى مقام و نزول من در خانه پيرزنى بودى و هرگاه كه از آنجا به دريا رفتمى به حكم حقوقى كه آن پيرزن را بر من بودى بضاعتى از آن وى با خود به دريا مىبردمى و بدان قدر محقر مرواريد ريزه « 50 » يا نيم‌روى « 51 » با غير آن بخريدمى و باز فروختمى و به هنگام مراجعت با شيلاف به آن پيرزن رسانيدمى ، و دعاى او را بدرقه راه خويش دانستمى . تا يك نوبت به شهر شيلاف رسيدم و به عادت معهود به خانه پيرزن نزول كردم او را طلب داشتم . پيرزن به جوار رحمت حق انتقال كرده بود و ازو دخترى طفل مانده به وقت بازگشتن به حكم سنت قديم طفل را گفتم بضاعتى بده تا ترا نيز منفعتى باشد . طفل گفت من هيچ ندارم مگر گربه‌اى . گفتم بيار كه در كشتى به گربه احتياجى مىباشد به سبب ظهور موش و هم باشد كه بندها را ببرد و بارها را سوراخ كند و براى دفع مضرات موش گربه را در كشتى دارند . و چون به موضع مغاصات رسيديم و مدت غوص بگذشت و آنچ حق تعالى روزى كرده بود روزى

--> ( 48 ) - ثقب - سوراخ كردن . ( 49 ) - هاريات - لفظ هاربر مرواريد و زنى اطلاق كنند كه بعد از ثقب و غربال آن را در هفت طويله ريسمان كشند ، و هر دو سر ريسمان باهم آورند و يكى كنند . عرايس الجواهر ص 99 . ( 50 ) - ريزه - مرواريد پست و خرد كه نميتوان آن را سوراخ كرد . ( 51 ) - نيم‌روى - مرواريد نيمه .