محمد حسن سمسار
264
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
ديگر آنكه كيش از نظر جغرافيائى مقدم بر سيراف و بدهانه خليج فارس نزديكتر بود و امراى كيش كشتىها را مجبور مىكردند كه در آنجا لنگر انداخته و باراندازى كنند . سوم آنكه حكومت كيش از نيروى دريائى نيرومندى بهرهمند بود . پس از آنكه بنى قيصر در كيش قدرتى بهم رساند « در يكى از برخوردها دوازده كشتى مملو از متاع را كه از هند و عمان به سواحل مكران مىرفت تصرف كردند و امتعه آنها را به كيش بردند پس از آنچنان قدرتى يافتند كه كس را ياراى مقاومت با آنان نبود « 361 » » به اين ترتيب هيچ كس قادر نبود كه از كيش بگذرد و بسيراف آيد . بنى قيصر گذشته از تقويت روز افزون كيش ، كوشيدند كه بر ديگر بنادر و سواحل فارس نيز مسلط شوند . ابن بلخى مىنويسد : « سيراف . . . . . در قديم شهرى بزرگ بودست و آبادان . . . . . . و مال بسيار از آنجا خاستى و تا آخر روزگار ديلم برين جهت بود بعد از آن پدران امير كيش مستوفى شدند و جزيره قيس و ديگر جزاير بدست گرفتند و آن دخل كى بسيراف را مىبود بريده گشت و بدست ايشان افتاد و ركن الدوله خمارتكين قوت و راى و تدبير آن نداشت كى تلافى اين حال كند و با اين همه يك دو بار به سيراف رفت تا كشتيها جنگى سازد و جزيره قيس و ديگر جزاير بگيرد و هربار امير كيش او را تحفها فرستادى و كسان او را رشوتها دادى تا او را باز گردانندى « 362 » . » زركوب در شيرازنامه مينويسد : « . . . از انشاء دولت سلجوقى سلطان محمد بن ملكشاه بن آلب ارسلان او ( خمارتكين ) را بشيراز فرستاد و بواسطه ضعف رأى و قصور تدبيرى كه داشت امور مملكت تنسق نميتوانست داد و اعمال فارس باينواسطه استقامت
--> ( 361 ) - تحرير تاريخ وصاف ص 102 . ( 362 ) - فارسنامه ابن بلخى ص 136 .