محمد حسن سمسار
253
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
« شهر فسا كه از آثار بهمن بن دارا در فارس مانده بود از ظلم شبانكاره چنان مستأصل گشته كه دد و دام در آنجا مقام كرده بودند « 351 » . » در ناحيه ايراهستان نيز كار آشفتگى سخت بالا گرفت . مردم اين ناحيه كه خود بسبب تنگى معيشت هميشه در پى سركشى بودند ، و تنها توانائى شاهنشاهى ديلمى آنها را سركوب كرده بود دوباره بگردنكشى پرداختند . ابن بلخى ناحيه ايراهستان را چنين وصف مىكند : « كران و اعمال ايراهستان - اين اعمال ايراهستان همه در بيابان است و كران از اعمال سيراف است و گرمسير بغايت چنانك بتابستان جز مردم آن ولايت آنجا مقام نتوانند كردن از صعبى گرما هيچ آب روان نباشد و نه كاريز و همه غله ايشان بخس است و جز درخت خرما هيچ ميوه ندارد درختان خرماء ايشان بر روى زمين نباشد كى آب نيابد و خشگ شود پس به اندازه درختان خرماگوى ( گودى ) عظيم هر جا به زمين فرو برده باشند و خرما در آن گوها نشانده چنانك جز سر درخت پديد نباشد تا زمستان گوها از آب باران پر شود و همه ساله درختان خرما سيرآب باشند و اين از نوادرست كى گويند كجاست كى درختان خرما در چاه كارند و اين ايراهستان است . » وى سپس مردم اين ناحيه را وصف مىكند و ميگويند : « و بهرديهى حصارى محكم است در ميان بيابان و مردم پيادهرو سلاح ورز و دزد خون خواره باشند . مردى از ايشان كى بره زدن و نابكارى رود ، دومن آرد با نان خشگ فتيت كرده در انبانى كند و در شبانروزى بيست فرسنگ برود و همواره عاصى بودندى از آنچه هيچ لشگر آنجا مقام نتواند كردن الا سه ماه ربيع ، ديگر بزمستان از بارندگى و بىعلفى نتواند بودن و بتابستان از گرما بروزگار ديلم ايشانرا قهر كردند و بطاعت آوردند و ده هزار مرد از ايشان بعهد عضد الدوله در خدمت او بودند بر سبيل سپاهى و مقدم ايشان يكى بود جابىنام . و بعد از آن عهد ديگر باره عاصى شدند و هيچ كس ايشانرا مالش
--> ( 351 ) - شيرازنامه ص 42 .