محمد حسن سمسار

181

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

آب دجله آنجا به دريا ريزد و آب تنگ شود و كشتى را مخاطره باشد و در اين جايگاه چوبها فرو برده‌اند و بر آن بنائى ساخته كى ناطور آنجا نشيند و شب آتش كند تا از دريا راه به وى بازيابند و بدانند كى مدخل دجله كجاست و جايگاهى مخوفست چون كشتى آنجا رسد ترسد كى بشكند از تنگى آب و برابر اين جايگه جائى هست كى آن را خارك خوانند و آنجا معدن مرواريد باشد اندك مرواريد خيزد ليكن اين مرواريد قيمت افزون آرد و گفته‌اند كى در يتم از اين معدن يافته‌اند « 260 » . » مسعودى مىنويسد : « گردآب معروف به جراره ، در نزديكى ابله به خشكى پيش رفته و بسبب آن بيشتر نهرهاى بصره شور است و به علت همين جراره به نزديكى ابله و عبادان در دهانه دريا چوب‌بستها ساخته‌اند و كسان بر آنجا نشسته و شبانگاه بر سر چوب بست كه چون كرسى است در دل دريا آتش روشن كنند تا كشتيها كه از عمان و سيراف و غيره مىآيند به جراره نيفتند كه خلاص آن ميسر نباشد « 261 » . » اين بندر پس از سقوط شاهنشاهى ساسانيان و بناى بصره ، بتدريج اهميت خود را از دست داد . تا آنكه سرانجام در حمله مغول به كلى ويران شد . بصره نيز نتوانست جانشين ابله گردد ، زيرا كشتىهاى بزرگ را نميتوانست در كنار خود جاى دهد . با تشكيل امپراطورى بزرگ اسلامى ، و پيروى خلفاى تازى از روش شاهنشاهان ساسانى در تشكيل دربار پر جلال و شكوه ، نياز باشياء نفيس و تجملى بويژه ابريشم و ديگر كالاهاى چين و هند افزايش يافت . سودى كه از تجارت كالاى چين و هند نصيب بازرگانان ميشد ، مشوقى جدى براى كار تجارت دريائى بود . اگر توجه كنيم كه خليج فارس در اين زمان تنها راه امپراطورى جديد اسلام با شرق دور بود ، متوجه ميشويم كه چرا وجود

--> ( 260 ) - مسالك و ممالك ص 34 . ( 261 ) - مروج الذهب ج 1 - ص 103 .