محمد حسن سمسار
154
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
اين دليل روشنى است بر عدم آگاهى مردم ايران از سوى دقيق قبله در سده چهارم هجرى . هنگاميكه در سده چهارم وضع چنين بوده پيداست كه در سده - هاى پيشين چگونه بوده است . داستان زير از كتاب « فردوس المرشديه فى اسرار لصمديه » تأليف محمود بن عثمان درباره زندگى شيخ ابو اسحق كازرونى در گذشته بسال 426 ه به خوبى نشاندهنده اين مشكل است . « فصل - خطيب امام ابو بكر محمد بن عبد الكريم رحمة الله عليه گفت شيخ مرشد قدس الله روحه العزيز گفت ، چون مسجد جامع سه صف تمام كرده بودم ، شبى مصطفى صلى الله و آله و سلم بخواب ديدم و امير المؤمنين ابو بكر صديق رضى الله عنه با وى بود . پارهاى سفال در دست داشت و خاكستر در آن سفال بود پيغامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن خاكستر بدست مبارك خود برمىداشت و نشانه مسجد بيشتر از آن كه بود ميكرد . چون بيدار شدم بيامدم و آن موضع كه پيغامبر صلى الله و آله و سلم نشان كرده بود نگاه كردم و اثر آن خاكستر بديدم . بناى مسجد بر آن نشانه نهادم كه پيغامبر صلى الله عليه و آله و سلم كرده بود و چهار صف بساختم و خطيب ابو القاسم و بعضى از اصحاب شيخ مرشد رحمة الله عليهم گفتند كه از بس كه شيخ مرشد قدس الله روحه العزيز مسجد آبادان ميكرد و ديگر خراب ميكرد مردمان در غيبت افتادن و ملامت ميكردند و ميگفتند شيخ مرشد نفقات و اخراجات به باطل صرف مىكند . پس اصحاب اتفاق كردند كه بروند و از شيخ مرشد سئوال كنند . چون برفتند اول احمد عالم ابتدا كرد و گفت يا شيخ از براى خداى ما را از غيب و زيان كارى بازرهان كه از بس كه مسجد عمارت ميكنى و ديگر خراب ميكنى مردمان در غيبت افتادند و ميگويند كه شيخ مرشد نفقات مردمان به باطل صرف مىكند چون اين بگفت شيخ مرشد قدس الله روحه العزيز سر در پيش افكند ، بعد از آن سر برآورد و گفت آنچه من ميكنم نه از پيش نفس خود ميكنم بلكه