محمد حسن سمسار

150

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

« ابو القاسم كعبى در گفتار خود پنداشته كه نام مسلمان بر كسى نهاده مىشود كه به پيغمبرى محمد اقرار كند و آنچه را كه وى آورده است راست داند ، و گروهى گفته‌اند مسلمان كسى است كه نماز گذاردن بسوى كعبه را واجب داند . كراميه كه مجسمه خراسانند گويند هركه دو شهادت اسلام را بر زبان راند مسلمان است ، و گفتند كه هركه گويد خدا يكى است و محمد پيغمبر اوست مؤمن است ، و از ملت اسلام شمرده شود خواه آنكه سخن از روى اخلاص گويد ، و يا اينكه نفاق ورزد و زنديقى خويش پنهان سازد « 240 » . » ابو عبد الله كرام عقيده داشت : « كه ايمان فقط تظاهر ساده و شهادتست و شامل يقين و عمل نيست « 241 » . » گذشته از آن عامه مردم كيش جديد را بيشتر بسبب ضرورت اقتصادى و اجتماعى بطور دربست ميپذيرفتند . همچنانكه بمجرديكه علل نامبرده ضعيف ميگرديد ، مردم از دين تازه باز ميگشتند و بسوى دين پدران خود ميرفتند . بسيارند شهرهائى كه چندين بار مردم آن مسلمان شده‌اند و باز ترك اسلام كرده ، و يا بسيارند مسلمانانى كه تنها بلفظ مسلمان شده بودند ، و براستى پيرو كيش كهن خود بودند . نرشخى در تاريخ بخارا در فصل « ذكر فتح بخارا و ظاهر شدن اسلام در او » مىنويسد : « محمد بن جعفر آورده است كه خاتون ما در طقشاده را شوهر مرده بود و بخار خدات پادشاه زاده پسر وى خرد بود و ملك اين خاتون ميداشت و ذكر آن كرده شده است با عبيد الله بن زياد و با سعيد بن عثمان بن عفان رضى الله عنها . و هربار كه لشگر اسلام ببخارا آمدى و غزا كردى تابستان و زمستان باز رفتى و اين خاتون با هركه بيامدى لختى حرب كردى و باز صلح كردى . چون پسر وى

--> ( 240 ) - الفرق بين الفرق ص 6 . ( 241 ) - تعليقات تاريخ بيهقى ج 2 ص 920 .