رشيد الدين فضل الله همدانى
24
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )
با فخر الدّوله غدر كردند و به عضد الدّوله مبادرت نمودند ، و در زمرهء حشم او منحصر شدند ، و بختيار كه ابن عمّ او بود بر دست لشكر او شهيد شد . فخر الدّوله مستشعر از ميان لشكر خود با چند كس از خواصّ و خدم به ولايت ديلم رفت ، و به جرجان به شمس المعالى قابوس پناهيد ، و شمس المعالى در اكرام مقدم و احترام و اغتنام مورد او اقبال نمود ، و به مقدور و ميسور خويش در مصالح و مناجح او قيام كرد ، تا ملك قديم وقايهء ذات او كرد . و بيان اين سخن آن است كه عضد الدّوله و مؤيّد الدّوله به شمس العمالى قابوس پيغام فرستادند تا فخر الدّوله را به ايشان سپارد . جواب داد كه در مروّت و فتوّت نقض عهود حرام است ، و مرا خود در ميان فرقهء جيل كه وقت حميّت سربازى كنند ، و گاه حمايت كردن از تيغ باك ندارند ، كجا اين معنى ميسّر شود . و حاصل آن باشد كه قابوس را ناموس برود ، و از شعلهء زبان بلكه از لمعهء سنان گيلانيان خود را در معرض خطر آورده باشد . چون آن جواب به عضد الدّوله رسيد خشمناك شد ، و عزم مكاوحت و مقاومت قابوس مصمّم كرد ، و به مؤيّد الدّوله نوشت كه اسباب مناهضت ساخته بايد كرد ، و روى به محاربت قابوس آوردن ، و از رى بيرون آمد ، و با لشكرى بسيار از ترك و عجم و عرب و ديلم روى به جرجان نهاد ، و ولايت قابوس كه بر سمت ممرّ افتاده بود خراب مىكرد ، و با تصرّف ديوان خويش مىگرفت ، تا به استراباد نزول كرد . و شمس المعالى مبادرت كرد تا گرگان كه دار الملك بود از تعرّض ايشان نگاه دارد . چون مؤيّد الدّوله برسيد ، صفها بياراستند ، و خون از تيغ چون باران از ميغ باريدن گرفت . شكست بر لشكر جيل افتاد ، و خود را در ميان بيشهها انداختند ، و هزيمت را غنيمتى بزرگ شناختند . قابوس به قلعهاى پناهيد ، و اهبت غربت بساخت ، و به نيسابور رفت ، و