رشيد الدين فضل الله همدانى

25

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )

فخر الدّوله از راه استوناوند به دو پيوست ، و لشكرهاى متفرّق بر ايشان جمع آمدند ، و به حضرت بخارا نامه نوشتند و از احوال خويش آگاهى دادند ، و توقّعى كه ايشان را به حسن جوار آن حضرت بود ، در اغاثت ملهوف و كفايت حوادث صروف عرض كردند و آنكه راه اميد انتعاش و ارتياش جز به عون و نصرت آن حضرت متصوّر نيست ، و تشفّى و تلافى خلل جز به مظافرت اين دولت ممكن نبود . [ نوح بن ] منصور جوابى فرمود مشحون به اعزاز و اكرام و التزام مواجب حقوق وفادت و قيام به شرايط اهتمام و حمايت ، و به حسام الدّوله تاش نوشت تا مقدم ايشان مكرّم دارد ، و در اجلال قدر و تعظيم امر و اكرام مورد هريك مبالغت واجب بيند ، و ايشان را به ملك موروث باز رساند ، و به دفع خصوم ايشان قيام نمايد . حسام الدّوله تاش مثال را امتثال نمود ، و به منهاج فرمان پيش گرفت ، و با لشكرى از نيسابور بر صوب جرجان رحلت كرد ، و فايق را فرمود تا بر راه قومس متوجّه رى شود ، و مادّهء مدد و اعوان و انصار مؤيّد الدّوله منقطع گرداند . چون فايق يك دو مرحله برفت ، تاش پشيمان شد ، و تفرقهء حشم خويش را از حزم و تيقّظ دور شناخت ، او را بازخواند و باتّفاق به گرگان رسيدند ، مؤيّد الدّوله در شهر رفت ، و در احكام بار و احتياط تمام كرد ، و قرب دو ماه در آن محاربت مصابرت نمود ، سپاه ديلم در آن حادثه پاى بيفشاردند و سربازيها [ 8 ] و دست‌بردها نمودند . و روى از صدمات شمشير نتافتند . حربهاى ايشان چون قضا تيغ‌گزار و چون زمانه عمرخوار « 1 » بود ، و چون مدّت مقام سپاه در گرگان امتداد يافت ، قحط و غلا برخاست ، تا غايتى كه نخالهء [ جوى ] با گل خمير مىكردند و بدان سدّ رمقى مىنمود . چون به طاقت رسيدند ، از حصار

--> ( 1 ) . همهء نسخه‌ها : « غمخوار » است ، و در ترجمهء تاريخ يمينى : « عمرخوار » ؛ ص 51 ، س 10 ترجمهء تاريخ يمينى .