رشيد الدين فضل الله همدانى

22

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )

در قضاى حقوق آن نعمت جان و سر وقايهء آن ملك و وارثان و مخلّفان او كند . امروز كه كفران نعمت آغاز نهاد ، به عزل او مثال بايد داد . و اعتداد و نان پارهء او به ديگرى از بندگان دولت دادن كه به بندگى قيام نمايد . و از حضرت ملك مثالى به صرف او از قيادت و سرلشكرى خراسان روان كردند ، و منصب او بر حسام الدّوله تاش مقرّر داشتند . چون آن مثال به ابو الحسن سيمجور رسيد ، شيطنت غرور زمام تمالك از دست او بستد ، تا جوابهاى عنيف داد ، و به عصيان مجاهرت كرد ، و انديشيد كه عصيان ولىّ نعمت عاقبتى وخيم دارد ، و موجب ندامت و ملامت شود ، و بلا را به مغناطيس به خود كشيدن ، و زهر به گمان چشيدن كار خردمندان نباشد . رسول را بازخواند و پوزشها نمود و عذرها خواست و گفت : من نهالىام نشانده از پادشاه ، و آن را به آب كرم و ابواب نعم خويش تربيت داده ، و در كنف اكرام و حجر انعام او نشو و نما يافته ، و در چمن اقبال او شاخ‌آور شده و بارور گشته ، اگر امداد آن نعمت و اعداد آن منّت برقرار دارد بر آن محمود و مشكور باشد ، و اگر جرثومهء آن بركشد و بسوزد ، در آن معذور و مغفور . و رسول را به خوشدلى بازگردانيد ، و از عرصهء ملك خراسان به قهستان تحويل كرد . از حضرت فرمودند كه به جانب سيستان بايد رفت و كار آنجا كه چون عقدهء ذنب برهم افتاده است ؛ و چون جذر اصمّ مغلق و مبهم بمانده به حسن هدايت كفايت كند ، و لشكرها را از مضايق غربت و معايق كربت خلاص دهد . ابو الحسن سيمجور به سيستان آمد ، و ميان او و خلف اسباب مودّت و مؤاخات و محبّت و موالات قديم مؤكّد و ممهّد بود . در سرّ كسى به وى فرستاد ، و بر سبيل مواطات اشارت كرد كه مدّت مقام اجانب در اين ديار امتداد يافت ، و خللهاى بسيار در اطراف مملكت روى نمود . طريق آن است كه از اين مقام برخيزى ، و به جايى ديگر تحويل كنى ، تا من اين لشكرها به بهانهء نيل مقصود