رشيد الدين فضل الله همدانى

11

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )

ناصر الدّين از قلب لشكر خويش حمله كرد ، و حشم خصم را در مضايق زقاق شهر ريخت ، و خلقى بسيار از ايشان به زخم شمشير آورد ، و بعضى هزيمت شدند ، و طغان با مقرّ ملك خويش رسيد ، و به زبان شكر ايادى و حسن اصطناع ناصر الدّين مىگفت ، و در وعده‌اى كه داده بود و خدمتى كه پذيرفته ، مدافعت و مماطلت مىداد ، و انديشهء نقض عهد و خلف وعد مىكرد ، تا دلايل مكر و مخايل خديعت او ظاهر گشت . روزى بر صحرايى مجتمع بودند ، ناصر الدّين او را تقاضايى سخت كرد ، او جوابى نالايق داد ، و آن مقالت به مجادلت كشيد ، و بدان رسيد كه طغان دست به تيغ كرد ، و دست ناصر الدّين مجروح گردانيد . ناصر الدّين دست به تيغ يازيد و طغان را زخمى عظيم زد ، خواست تا ديگر زند ، لشكرها درهم افتادند و غلبهء ازدحام فريقين مانع شد . ناصر الدّين بفرمود تا اتباع و حشم او را از آن خطّه بيرون كردند ، و آن عرصه از خبث و فساد آن غدّاران پاك گردانيد ، به مقدار يك ساعت از روز آن نواحى مستخلص شد ، و طغان و بايتوز به ناحيت كرمان افتادند ، و ديگر آن خطّه را به خواب نديدند . [ 2 ] و از جمله فوايد آن فتح ابو الفتح بستى بود كه در غزارت فضل و فضايل و كمال درايت و بلاغت نظير نداشت ، و دبير بايتوز بود . چون به خدمت رسيد ، مقدم او را به اعزاز و اكرام تلقّى كرد و فرمود كه بر آن موجب كه به خدمت بايتوز بود در آن خدمت به سمت كتابت موسوم باشد ابو الفتح گفت : اگر صاحب غرضى يا حاسدى تضريب و تخليطى كند يمكن كه تير افساد او به هدف قبول رسد ، و منتهاى امنيّت و غايت مرتبت من بنده بيش از اين منصب نتواند بود كه خداوند مرا بدان درجت و رتبت رسانيد ، امّا بنده صواب چنان شناسد كه يكچندى به موضعى كه تعيين مىفرمايد مقيم باشد ، چنان كه اين مملكت از شوايب و نوايب بايتوز بكلّى مستخلص گردد ، و در مركز ثبات