رشيد الدين فضل الله همدانى

8

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )

چنان كه لشكر كوكم ياوقوى بيچاره و مضطر شدند و هزيمت كرده ، خصمان خانهء او را غارت كردند ، و برادر طفل او را بر سبيل اسيرى ببردند ، و به اولجاى گرفتن مشغول شدند . باز سپاه كوكم ياوقوى جمع آمدند و قوّت گرفتند و از سر غيرت و حميّت زن و مرد و كودك بر عقب قراشيت برفتند و ايشان را بكشتند و هزيمت كردند ، و مظفّر و منصور بازگشتند ، و به تدبير پادشاهى مشغول شدند . بعد از يكچند سال برادر طفل او را سرنك نام كردند ، و خوار و زبون مىداشتند . او چون به حدّ بلوغ و رجوليّت رسيد به پيش برادر پيغام فرستاد و به لشكر از او استمداد و استنجاد نمود . كوكم ياوقوى پنج هزار مرد [ 1 ] جنگى و بهادران درنگى به قصد قراشيت بفرستاد ، چون لشكرها در موازات و محاذات يكديگر آمدند ، سرنك عطفه‌اى كرد و به لشكر برادر پيوست ، و جنگى سخت بكردند ، و رقعهء معركه را به طرح بريختند ، و با مقام خود مراجعت نمود . سرنك قصّهء خود بر برادر عرضه كرد كه مرا آنجا سرهنگى و دربانى فرمودند ، كوكم ياوقوى گفت : اينجا هم بدان راه بگرد ، و او مدّت بيست سال پادشاهى كرد ، از ناگاه وفات يافت . سرنك برادر را در تابوت يك سال در خانه نگاه داشت به بهانهء بيمارى ، و خود بر كار ايستاده به تمشيت امور ملك و تنسيق پادشاهى اشتغال مىنمود . بعد از يك سال امرا جمع شدند ، و با سرنك گفتند : اگر برادرت زنده است او را به ما نماى ، و اگر گذشته است تا چند پنهان داشتن تو خود بر تخت نشين . سرنك بگريست و گفت : برادرم يك سال است تا گذشته است ، و چون ما را خصمان ملك فراوان‌اند پوشيده مىداشتم ، بعد از آن برادر را بيرون آورد و به خاك تيره بسپرد ، و خود به پادشاهى بنشست ، و مدّت ده سال سرورى كرد . و چون وفات يافت ، پسرش را سبكتگين به پادشاهى قبول نكردند ؛ و او