رشيد الدين فضل الله همدانى
20
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )
عميد الملك دست نوّاب خليفه را دربند آورد ، و معايش خواصّ بيشتر موقوف كرد ، تا خليفه نيك مضطرّ شد و رضا داد به خطبهء خواهر ، و اين خطبت اجابت كرد . آنگاه قاضى القضات بغداد با مهد سيّده بفرستاد تا به محروسهء تبريز خطبه خوانند ، بر مهر چهار صد درم نقره و بر يك دينار زر مهر سيدة النساء فاطمة الزهراء عليها السّلام . چون مهد سيّده به تبريز رسيد ، جمله شهر آذين بستند ، و نثارهاى فراوان ريختند ، و قاضى القضات بغداد خطبهء نكاح بخواند . آنگاه سلطان از تبريز به جانب شهر رى رفت ، تا زفاف به دار الملك باشد . اندكمايه رنجى بر او مستولى شد . به قصران بيرونى به ديه طجريشت به در رى مىنشست . از جهت خنكى فروآمد كه گرما بغايت بود ، و رعافى بر او غالب و مستولى شد ، و به هيچ دارو امساك نمىپذيرفت تا عاقبت قوّت او ساقط شد ، و هم در آن رنج از دنيا برفت در ماه مبارك رمضان سنهء خمس و خمسين و اربعمايه ، و سيّده را همچنان به مهر بكرى با بغداد بردند . و چون طغرل بك فرمان يافت و به جوار حق تعالى رسيد ، او را فرزند نبود . الپارسلان محمّد پسر برادرش داود را ولىعهد كرد ، و او به مرو بود ، برادر كهين او را سليمان بر تخت نشاندند به نيابت او ، قتلمش چون خبر وفات طغرل بك شنيد ، به طلب پادشاهى برخاست و گفت : سلطنت به ما مىرسد ، و پدر ما كه بهتر و مهتر قوم بود به اين واسطه كشته شد ، لشكر كشيد ، و شهر رى به حصار گرفت . ناگاه خبر وصول الپارسلان شنيد ، انديشيد كه اگر تا رسيدن او توقّف كند ، از دو جانب دفع خصم نتواند كردن . تا اسفراين برفت . آنجا با الپارسلان او را ملاقات افتاد ، و مصافى عظيم و قتلى وافر برفت ، عاقبت اسپ قتلمش خطا كرد ، و الپارسلان را صواب نمود . كشته شد ، الپارسلان خواست كه هركه از خويشان و اتباع او باشد همه را بكشد ، و پسرش سليمان شاه را اگرچه خرد بود ، فرمود كه هلاك كنند .