رشيد الدين فضل الله همدانى
19
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )
فرمود كه اركب يا ركن الدين ، و او را ثناى بسيار كرد ، و لقبش از دولت به دين بدل شد . و بعد از چند روز طغرل بك عميد الملك را بخواند ، و به خليفه پيغام داد ، كه به هروقت از اوقات چند روزى به بغداد از براى مصالح ملك و دين مقام مىبايد كرد ، و با من لشكرى بسيار است ، و اخراجات فراخور آن حاجت ، به بغداد و حوالى آن به جهت من معيشتى معيّن فرماى كه خرج ما را كفافى باشد ، و به هروقت به محقّرات و جزويّات ديوان عزيز را تصديع نبايد داد * . عميد الملك با طغرل بك گفت : دور نبود كه خليفه اين التماس خود از تو كند و يا نى كه ناحيتى به تو دهد ، امّا به حكم فرمان بروم و امر ترا انقياد نمايم . چون روى به سراى خليفه نهاد ، در راه [ با ] وزير خليفه برابر افتاد ، گفت : پيغامى نزديك سلطان مىبرم . عميد الملك با او به هم بازگشت ، و ننمود كه به كجا مىرفتم و چه غرض داشتم . پيش سلطان آمد و گفت : وزير خليفه به پيغامى آمده است ، و ظنّ بنده آنست كه از جهت خليفه نانپاره مىخواهد . اگر از اين معنى سخنى گويد ، جواب ده كه منّت دارم كه من خود در اين انديشه بودم ، خواجه را بگويم تا ترتيب كند . قضا را وزير پيش سلطان همين پيغام آورده بود كه گمان عميد الملك بود . سلطان همچنانكه ملقّن بود جواب داد ، و به خواجه حوالت كرد . بعد از آن عميد الملك كتّاب را بخواند ، و قانون بغداد بخواست و نان خليفه معيّن كرد ، و سلطانيات بغداد را جمله با قلم خويش گرفت ، چنانكه از هيچ جانب غبار آزارى ننشست ، و دولت عبّاسيان باز تازه و طرى شد . و سلطان از آنجا كوچ كرد ، و به جانب آذربيجان رفت ، به شهر تبريز نزول كرد ، و قتلمش را بفرستاد به موصل و ديار ربيعه و شام ، تا جمله را مسخّر كرد ، و پادشاهى طبرستان و مازندران به دو داد ، و عميد الملك را وكيل كرد تا سيّده خواهر خليفه را براى او بخواهد . خليفه در آن باب مضايقتى مىكرد .