رشيد الدين فضل الله همدانى

8

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )

بيامدند ، و مدّتها بر آن محروسه آب‌كشى كردند و حمّالى و ساقىاى ، تا روزى فرصت يافتند و اسرائيل را بديدند ، و طريقى سگاليدند كه او را در شب بدزدند . چنان كردند ، و راه خراسان گرفتند . بيشه‌اى در پيش آمد ، از انديشهء پريشان راه گم كردند ، و مبهوت و حيران ماندند . بامداد كه طاوس خاور به جلوه درآمد ، كوتوال خبر يافت ، با سپاه بر عقب ايشان بيامد . چون لشكر به او نزديك رسيد ، و دانست كه گرفتار خواهد شد ، تركمانان را گفت : از من طمع ببريد ، و برادرانم را از من سلام برسانيد و بگوييد كه در طلب ملك خراسان سعى و جهد بليغ نماييد ، و بكوشيد كه اين پادشاه بنده‌زاده است ، نسبى بزرگ ندارد ، و اين مملكت بر او نماند ، بكوشيد تا به دست شما افتد كه مرا بىگناه معيّن محبوس كرد . و البادى أظلم . تركمانان در زير گياه پنهان شدند ، و آن جماعت اسرائيل را بگرفتند ، و بند سخت‌تر كردند . هم آنجا وفات يافت ، رحمه اللّه ، به شربت سمّ . پسرش قتلمش به ناشناس چند سال در آن ولايت مىگشت ، بعد از استماع واقعهء پدر به راه بيابان بر صوب مستنج سرخ‌كلاهان از بيابان به خان‌نشين ( ؟ ) و سيستان آمد ، و از آنجا به راه اسفزار و شفورقان با معبرگاه ترمذ به بخارا شد پيش عمّان و خيل خويش ، و احوال كماهى بگفت . ايشان خود در طلب ملك بودند ، و قصد ثار برادر خود اسرائيل مىكردند ، و فرصت مىجستند . كس به محمود فرستادند كه ما را مردم و حواشى و مواشى بسيار شد ، و از كثرت و ازدحام و انبوهى گروه موضع مسارح و مراعى * بر ما تنگ شد ، و اين مراعى به مواشى و وفور حواشى ما وفا نمىكند ، توقّع به كرم عميم سلطانى آن است كه دستورى دهد ، تا ما از آب بگذريم ، و به خراسان ميان نسا و باورد مقام سازيم . ارسلان جاذب والى طوس كه رباط سنگ‌پشت او بنا كرده ، و آنجا مدفون است ، گفت : صواب نيست ايشان را به خراسان راه دادن كه خيلى فراوان‌اند ،