رشيد الدين فضل الله همدانى
9
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )
و ساز و آلت و عدّت بىپايان دارند ، نبايد كه از ايشان فسادى تولّد كند . سلطان براى استظهار و توفير خزانه و شعف حرص و ولوع ايشان را اجازت داد كه از آب عبور كنند ، و به سخن عاقلانهء او التفات نكرد . عقلا گفتهاند كه ميان طامع و حريص كار زود تمشيت يابد ، و تا سلطان محمود زنده بود ، هيچ حركت نكردند ، و مخالفت و عناد ننمودند . در اثناى آن ميكائيل نيز درگذشت ، و به عدمآباد عقبى رحلت كرد ، و از او دو پسر ماندند : چغرى بك ابو سليمان داود و ابو طالب طغرل بك محمّد ، و در ميان خيل و خويشان وجيه و مقدّم شدند ، تا در شهور سنهء احدى و عشرين و اربعمايه محمود وفات يافت ، و حيات عاريت از او بازخواستند ، و مسمار فنا بر در بقاى او زدند ، ميان دو پسر او مسعود و محمّد در سلطنت خلاف افتاد ، و در كار مملكت فتنه و آشوب ظاهر شد ، تا سلطنت بر مسعود مقرّر شد . در اثناى اين فترت در سنهء ثمان و عشرين و اربعمايه كس به عميد نيشابور فرستادند سورى ابن المعتزّ كه قبّهء على بن موسى انشا كرده است ، و درخواستند كه در آن نواحى مقامگاه ايشان معيّن كند ، عميد الشرق نامه به خدمت سلطان مسعود بن محمود فرستاد ، و او در آنوقت به جرجان بود ، برابر شرف المعالى نوشروان بن فلك المعالى منوچهر بن شمس المعالى قابوس بن وشمگير فروآمده ، به طمع مواضعهاى كه از او مىخواست ، و انتظار حمل شهر رى و قم كه عميد ابو سعد حمدويى خواست فرستاد ، مىكرد . چون خطّ عميد الشرق بخواند ، در حال به نيشابور آمد تا تدبير كار سلچوقيان بكند . لشكر او از سفر مازندران كوفته و خسته بودند ، و سلاحها نمگين و تباه شده ، و ستوران بهارناخورده ، نهضت اين مهم و تاختن نمىتوانست كردن . سلطان مسعود نخست كس فرستاد و مال خواست ، ندادند و به جواب