رشيد الدين فضل الله همدانى
7
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )
كمانى و سه چوبه تير بىجامگى و جرايت اينهمه لشكر آماده و معدّ مىتواند داشت ، كار او خوار نشايد گرفت ، و تا سه شبانروز صبوح به غبوق و غدا به عشا [ مى ] پيوستند . سلطان او را و نوكران او را خلعت بسيار و خواستهء بىشمار داد . پس با امراى خود فرمود كه اسرائيل تا سه روز با فرزند و ده نفر از مطيعان مهمان ما باشند ، و باقى نوكران او را شما مهمان خود سازيد . چنان كردند ؛ و در نيمشب كه شراب خام در كلّههاى ايشان اثر كرد ، همه را گرفته ، مقيّد و محبوس كردند به اغلال گران ، و محمود اسرائيل را با ياران هم در شب به هندوستان فرستاد به قلعهء كالنجر به حدود مولتان ، چون اسرائيل از خواب درآمد ، خود را خسته و بسته ديد . تن در قضاى آسمانى داد ، و مىگفت : شعر يا راقد اللّيل مسرورا بأوّله * إنّ الحوادث قد يطرقن اسحارا لا تأمننّ بليل طاب أوّله * فربّ آخر ليل اجّج النارا و به پيش باقى اولاد سلچوق رسولى فرستاد با خلعتهاى شاهانه ، و نمود كه چون اسرائيل به حضرت رسيد ، نوازش تمام يافت ، امّا سبب آنكه درگاه پادشاهان نديده بود ، و آداب و فرهنگ آن ندانسته ، از او در حالت مستى حالتى صادر شد كه روزى چند براى ناموس سلطنت مقيّد و محبوس شد ، بايد كه ايشان از او فارغ البال و منتظم الحال باشند كه هرچه زودتر با تشريف مراجعت خواهد كرد . برادران بعد از استماع پيغام خواستند كه خروج كنند ، امّا از عاقبت كار ترسيدند . رسول را به تازهرويى با انجاز مآرب و عطايا بازفرستادند . و نمودند كه فرمان سلطان عالم را انطياع و انقياد واجب دانيم ، و همه بندگان كمينهايم . و اسرائيل تا هفت سال در قلعه محبوس بود . دو تركمان از خيل او