رشيد الدين فضل الله همدانى

6

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )

گفتار و استظهارى كه از جانبين برود . به موجب امر و امتثال فرمان اسرائيل با سيصد نفر از جوانان خوب‌منظر مرغوب‌پيكر بگزيد ، و به حضرت آمد ، و فرزند خود ابو الفوارس قتلمش را با خود بياورد . چون به شرف تقبيل بارگاه مستسعد گشتند ، سلطان او را ترحيب و اكرام تمام كرد ، و با خويشتن بر گوشهء تخت ملك نشاند بالاى تمامت امرا . آنگاه مجلس بزم بياراستند . در اثناى محاوره و معارضه سلطان از او استنطاق و استكشاف نمود كه ما را هروقت به جانب هند به غزاى كفّار مبادرت مىبايد نمود ، و بلاد خراسان مهمل و معطّل مىماند ، توقّع به شما چنان است كه ميان جانبين عهدى و استظهارى باشد ، تا اگر وقتى از طرفى خصمى پديد آيد و به مددى حاجت افتد ، شما معاونت و مدد دريغ نداريد . امير اسرائيل به پاسخ گفت كه از ما در بندگى سلطان عالم تقصيرى و تأخيرى نباشد . محمود گفت : اگر وقتى ما را به لشكرى حاجت افتد ، به چه مقدار مدد و مساعدت توانيد نمودن ؟ اسرائيل كمان را از سلاح‌دار بستد ، و از سر غرور باده و نخوت جوانى گفت : چون اين كمان را به قوم خود فرستم سى هزار مرد كار در حال سوار شوند ، سلطان بازپرسيد كه اگر به زيادت احتياج افتد ؟ يك چوبه تير پيش محمود انداخت و گفت : هرگاه كه اين تير را به نشان بفرستم نزد خيل خود ، ده هزار مرد ديگر بيايند ، و همچنين مىپرسيد ، تا به كمانى و سه چوبه تير به صد هزار سوار ملتزم شد . محمود گفت : اگر زيادت بايد ؟ گفت : از اين تيرها يكى به بلخان‌كوه فرست ، صد هزار سوار ديگر بيايند . محمود گفت : اگر زيادت بايد و ضرورت بود ؟ گفت : اين كمان را به تركستان فرست ، تا اگر دويست هزار سوار خواهى به يارى پادشاه بيايند * . محمود بغايت مستشعر و متفكّر شد ، و در دل خود گفت : كسى كه به