رشيد الدين فضل الله همدانى

5

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )

بستند ، و حدود ممالك هريك معيّن شد ، ايلك خان از ايشان خايف شده بود . نزد سلطان محمود به حكم مصاهرت و و داد كه از جانبين منعقد و منبرم بود ، كس فرستاد كه در ممالك اين رقعه و مسالك اين بقعه قومى با قوّت تمام و شوكت بنظام از تراكمه سالهاست كه از تركستان آمده‌اند ، و به نور بخارا و نواحى سغد سمرقند مقام ساخته ، و آن مسارح و مراعى جمله فروگرفته ، و اهبت و آلت و ساز و عدّت لشكر ساخته ، و مهيّااند ، و خيلشان نيروى تمام يافته ، و عددى فراوان شده ، دغدغهء خاطر و وسوسهء ضمير اقتضاى آن مىكند كه اگر شما را وقتى به طرف هندوستان عزيمت و حركتى افتد ، بر وفق تغيّر و تبدّل روزگار و انقلاب ايّام غدّار از ايشان فتنه و فسادى حاصل آيد ، كه تلافى و تدارك آن متعذّر بود ، به قصد ناحيتى يا به طمع ولايتى ، با ايشان استظهارى و وثيقتى كردن واجب است ، و نوايى درخواستن متعيّن . سلطان محمود مدّتى در قعر اين بحر غوّاصى مىكرد ، تا راى اقتضاى آن كرد كه به ديدن ايلك خان به جانب بخارا نهضت نمود ، و سفيرى چرب‌زبان با ايشان فرستاد و پيغام داد كه همواره ما را به ديار سند و اقصاى هند عزيمت غزو مىافتد ، و در بلاد اسلام مرافقت و موافقت ما مىنمايند ، عجب داشته مىآيد از خرد و كاردانى شما كه به حكم همسايگى به هيچ‌وقت از شما فوجى به احراز چنين سعادت مبادرت ننموديد ، و از جانب ما التماسى نكرديد . ما را به دوستى شما رغبت تمام است ، و چون بعد مسافت به قرب مبدّل شد ، بايد كه مقدّم و سرور شما عزم حضرت كند ، و آنچه مصلحت و مقتضاى وقت باشد ، استماع كرده ، با خلع شاهانه مراجعت نمايد . چون پيغام و رسولان به ايشان رسيد ، اسرائيل را كه مقدّم ايشان بود ، با ده هزار مرد گزيده و سواران سزيده عزم خدمت سلطان جزم كرد . سلطان باز رسول فرستاد كه حاليا ما را به مددى حاجت نيست ، جريده بيايد كه مقصود ديدار است و