محمد حسن خان اعتماد السلطنه

18

تطبيق لغات جغرافيايى قديم و جديد ايران ( فارسى )

مغلق‌نويسى و قيد به سجع و قافيه را براندازم . ثانى آن‌كه به نشر معلومات مهمه پردازم . و افسوس مىخورم كه زبان فارسى حاليهء ما با السنهء خارجه مخلوط شده و ميدان لغت فرس تنگ است و در هيچ‌يك از ممالك آسيا ايجاد آكادمى نشده كه رفع اين عيب كند و اقلا سى چهل هزار لغت فارسى به دست ما باشد كه در تحرير و تقرير محتاج به لغات غير فارسى نباشيم در اين رياست مطبوعات و دار الترجمه كه حالا علىالرسم - المعمول به اسم وزارت نام برده مىشود چه در تأليفات شخصى خود چه در مؤلفات جديدهء سايرين به قدرى كه قول و نصيحتم نفوذ داشت راهنمايى و خدمت كردم و مطلقا از استهزاء مستهزئين پروا نداشتم و خود را همسر و هم‌شأن آنها نپنداشتم چه آن فرقه بعضى جهولند و اغلب عنود بلكه جمله حسود . ترك تواضعى كه به سهو از من بينند يا حرفى از مفسدى غماز شنوند برنجند و كمر قتلم ببندند و زحمات چندين سالهء مرا كه در عالم علم و مدنيت معروف است هيچ پندارند و جزء ترهات شمارند و بارها اين كار شده و من از آن دلتنگ نشده‌ام بلكه بر جهل جاهلان ترحم نموده بيشتر از پيشتر در صدد برآمده كه راه آگاهى و اطلاع آنها را بازنمايم و درى از دانش به روى ايشان گشايم و به حمد اللّه تعالى كه زحمات من به هدر نرفته اجر جمله را از ولىنعمت بىمنت خود يافته‌ام به بار آورد شاخ دين و خرد * كمانش به دانش خرد پرورد راهى را كه از به دو عمر براى سير و سلوك خود تعيين كرده بودم پيموده تاكنون به فضل اللّه تعالى از آن منحرف نشده‌ام اگر قصور عاليه نساختم و به تيمار كالسكه و كمندهايى اسب نپرداختم صناديق خود را به زر جعفرى نياكندم و مخازن خود را از شالهاى كشميرى پر نساختم و به واسطهء زر و زيور به دوستان خود شأن و مرتبت نفروختم و اظهار جلال و تجمل نكردم نه از آن بود كه از درياى رحمت ملوكانه و