عباس اقبال آشتيانى
30
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
ممكن بود از محاربه و قتال و شبيخون بجاى مىآوردند فرمود تا آتش در محلات انداختند و چون بناى خانههاى شهر تمامت از چوب بود بيشتر از شهر به چند روز سوخته شد مگر مسجد جامع و بعضى از سرايها كه عمارت آن از خشت پخته بود . . . « چون شهر و قلعه از طغاة پاك شد و ديوارها و فصيل خاك گشت تمامت اهل شهر را از مرد و زن و قبيح و حسن بصحراى نمازگاه راندند ايشان را بجان ببخشيد جوانان و كهول را كه اهليت آن داشتند بحشر بسمرقند و دبوسيه « 1 » نامزد كردند و از آنجا متوجه سمرقند شد و ارباب بخارا بسبب خرابى بناتالنعشوار متفرق گشتند و بديهها رفتند و عرصهء آن حكم قاعا صفصفا گرفت ، و يكى از بخارا پس از واقعه گريخته بود و بخراسان آمده حال بخارا ازو پرسيدند گفت : آمدند و كندند و سوختند و كشتند و بردند و رفتند ، جماعت زيركان كه اين تقرير شنيدند اتفاق كردند كه در پارسى موجزتر ازين سخن نتواند بود و هرچه درين جزو مسطور گشت خلاصه و ذنابهء آن اين دو سه كلمه است كه اين شخص تقرير كردست . » ( جهانگشاى جوينى ص 80 - 82 ج ا ) در موقعى كه چنگيز بزرگان بخارا را به خدمت احضار كرده بود به ايشان گفت كه غرض من از احضار شما جمعآورى آلات سيمينهايست كه خوارزمشاه آنها را بشما فروخته ( يعنى بعد از قتل تجار مغول در اترار بدست غاير خان ) زيرا كه اين اشياء متعلق به شخص من و كسان من است ايشان نيز هرچه از آن امتعه در تصرف داشتند پيش خان مغول آورده تحويل دادند و اين قضيه دخالت مستقيم خوارزمشاه را در واقعهء قتل تجار مغول و مسئوليت آن پادشاه را در تحريك غضب چنگيز به خوبى مىرساند . خلاصه در نتيجه استيلاى مغول بر بخارا شهرى كه چشموچراغ تمام ماوراءالنهر حساب مىشد و در ميان بلاد اسلام از جهت آبادى و اجتماع علما و اهل فضل و ادب كمتر نظير داشت ويران گرديد و مردم آن در حين فرار جز جامهاى كه در تن داشتند چيزى ديگر نتوانستند با خود ببرند و تمام هستى ايشان بباد چپاول مغول رفت . فتح سمرقند در 617 - بعد از آنكه چنگيز از ويرانى بخارا فراغت يافت به طرف سمرقند حركت كرد و از مردم بخارا جمع كثيرى را اسير نموده همراه قشون خود حركت داد . چنگيزيان بىرحم اسراى بخارائى بيچاره را پياده دنبال اسبان خود
--> ( 1 ) - از مضافات سمرقند در پنج فرسخى ربنجن .