عباس اقبال آشتيانى
17
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
بمعنى پنج محله است پايتخت ايشان بود و اين شهر همان است كه آن را حاليه ارومچى مىگويند و در جنوب صحراى دزونگارى و دامنههاى شرقى جبال تيانشان واقع است . قوم اويغور پس از استيلا بر بلاد تركستان شرقى با تخارها مخلوط شدند و از اختلاط ايشان نژاد مخصوصى بوجود آمد كه مدّت چهار قرن بر بلاد مذكور در فوق حكومت داشتند و منشأ ايجاد تمدّنى گرديدند كه يكى از مهمترين تمدّنهاى دورهء قرون وسطى است . قوم اويغور به علت سكونت در سرزمينى كه معبر عموم اقوام متمدّن آسيا در قرون وسطى بود واسطهء ارتباط بين ايرانيها و چينىها و هنديها قرار گرفتند و چون خود نيز وارث قوم متمدّن آريائىنژادى مثل تخارها شده بودند در نتيجه بعموم آثار تمدّن متمدّنين آن عصر معرفت حاصل كردند و به آئينهاى مختلفهء آن ايام مثل بودائى و عيسويت و زردشتى و مانوى آشنائى يافتند و خان ايشان در سال 143 هجرى كيش مانى را پذيرفت و بتبع وى بسيارى از قبيلهء او به آئين مانوى گرويدند . ورود مبلغين عيسوى از ايران به اين ديار سبب انتشار يكى از شعب خط سريانى در ميان عيسويان اويغورى گرديد و اين جماعت كمكم زبان تركى مخصوص خود را به آن خط كه به خط اويغورى معروف شده است نوشتند و از همين طريق بوده است كه مبلغين مسيحى در ميان قبايل نايمان راه يافته و ايشان را به آئين عيسوى آشنا و متديّن كردهاند . در اواسط قرن دوّم هجرى قوم اويغور قدرت فوقالعاده پيدا كرده بر نواحى حدود رودخانههاى سلنگا و ارخن و كرولن يعنى ممالك شمالى مغولستان استيلا يافتند و پايتخت خود را در قرهبلغاسون از بلاد مجاور نقطهاى كه بعدها قراقروم پايتخت چنگيزيان در آنجا بنا شد انتقال دادند و تا مدّت يك قرن صاحباختيار تام مغولستان بودند و امپراطوران چين مكرر از ايشان استمداد كردند ولى در سال 226 قوم قرقيز كه در قسمت غربى سيبرى ساكن بودند آنها را از قرهبلغاسون راندند و ناحيهء ارخن را از ايشان گرفتند و دولت اويغور مجددا به همان حدود اول برگشت . قوم اويغور در مدت استيلا بر تركستان شرقى و واحات داخلى صحراى گبى