عباس اقبال آشتيانى

10

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

امرا افتاد و هركس در گوشه‌اى از آن سر به استقلال‌خواهى برداشت . متصرفات سلاطين غور در هندوستان نصيب يكى از غلامان خاصهء شهاب الدين گرديد كه قطب الدّين آيبك نام داشت و در سال 607 در ميدان گوىبازى از اسب به زير افتاد و جان سپرد . از اين تاريخ ببعد سلطنت هند بدست يك عده از غلامان سلاطين سابق افتاد و مشهورترين ايشان شمس الدّين التتمش است كه سلسله شمسيّه را در دهلى تأسيس كرده و از 607 تا 633 بر هندوستان غربى و بلاد سند استيلا داشته و چنان كه خواهيم ديد در ايّام فرار سلطان جلال الدين خوارزمشاه پسر سلطان محمد بهند اين قسمت از هندوستان در تصرف شمس الدين مذكور بوده است . قسمت هرات و فيروزكوه ( شمال افغانستان حاليه ) به امير محمود پسر سلطان غياث الدين رسيد و او چون مردى عياش و شراب‌خور بود زيردستان از اطاعتش سرپيچيدند و اختلال در كارها پيش آمد تا آنكه او را در سال 609 بقتل رساندند و بجاى او تاج الدّين عليشاه برادر سلطان محمد خوارزمشاه را كه بامير محمود پناهنده شده بود به سلطنت برداشتند ، خوارزمشاه كسى را مأمور قتل برادر كرد و فيروزكوه و هرات را ضميمهء ممالك خود ساخته سلسهء سلاطين غور را برانداخت ( 609 ) و سپس در سال 611 غزنين را نيز مسخر كرد و سرحد قلمرو خود را از طرف شرق به هندوستان رسانيد . سلطان محمد خوارزمشاه در مدتى كه بتسخير متصرفات سلاطين غور مشغول بود از كار عراق و سرحدات غربى ممالك خود نيز غفلت نداشت چنان كه در همين ايام يعنى در 606 مازندران را كه مدتها بود اسپهبدان طبرستان در دست داشتند تسخير كرد و سال بعد از آن كرمان را هم ضميمهء دولت خود نمود . از اواسط مائهء ششم هجرى ببعد جماعتى از تركان زردپوست شمال چين در ولايت كاشغر و ختن دولتى بزرگ بنام دولت قراختائيان تشكيل داده بودند و چون از آئين بودائى و كنفوسيوسى پيروى مىكردند با مسلمين ممالك مجاور حسن سلوك نداشتند بلكه به ايشان آزار بسيار مىرساندند و همين قوم بودند كه در سال 536 در جنك قطوان سلطان سنجر را بتحريك اتسز خوارزمشاه شكست عظيم دادند و بر تمام ماوراءالنهر