عباس اقبال آشتيانى

416

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

ضبط راههاى آن اشتغال داشت سهم خويش را مىطلبيد و جانشينى بالاستقلال اتابكان يزد را ادعا مىكرد . فارس را به شرحى كه سابقا گفتيم در اين ايام شيخ ابو اسحاق و برادران او تحت تصرف خود داشتند و امير مزبور بيزد نيز بىنظر نبود . به همين جهت در سال 737 شيخ ابو اسحاق بامر برادر خود جلال الدين مسعود شاه بيزد آمد و چون از طرف امير مبارز الدين باحترام تمام پذيرفته شد آن شهر را ترك گفته بكرمان رفت اما كمى بعد باز به بهانهء مراجعت بشيراز به خيال تسخير يزد به آن شهر برگشت ليكن حريف امير مبارز الدين نشد . عاقبت به وساطت يكى از علما دست از يزد برداشته بشيراز مراجعت نمود . در سال 740 چنان كه ديديم امير پيرحسين چوپانى بفارس آمد و از امير مبارز الدين كمك خواست و ايشان باتفاق به طرف شيراز آمدند و مسعود شاه بكازرون گريخت . امير پيرحسين فارس را تحت اختيار خود گرفت و فرمان حكومت كرمان را كه ضميمهء مأموريت او بود بامير مبارز الدين محمد داد . حكومت كرمان را اولجايتو بعد از برافتادن خاندان قراختائى در عهدهء ملك ناصر الدين محمد بن برهان غورى نايب سابق محمد شاه قراختائى قرار داد و اين مملكت از تاريخ جلوس اولجايتو تا زمان مأموريّت امير مبارز الدين به ترتيب در دست ملك ناصر الدين مزبور و ساداق بيك اويغور و پسر ملك ناصر الدين يعنى قطب الدين نيك‌روز و خاندان اينجو گشت تا مقارن حركت امير مظفر به‌آنجا يعنى در سال 740 آن سرزمين را ملك قطب الدين نيك‌روز پسر ملك ناصر الدين غورى در تصرف داشت . امير مبارز الدين به كمك لشكريان شيراز در 741 بر كرمان دست يافت و ملك قطب الدين غورى به طرف هرات منهزم گرديد سپس امير مظفرى باستخلاص قلعهء بم رفت ولى بمناسبت استحكام آنجا نتوانست بر قلعه دست يابد ناچار شاه مظفر پسر خود را در اطراف بم گذاشته بكرمان برگشت و سال بعد مجددا به اين قصد عزيمت كرده قلعه و شهر را مسخر و بمركز فرمانروائى خود مراجعت نمود . پس از برگشتن امير مبارز الدين بكرمان بتدريج ميانهء او با امير پيرحسين چوپانى بهم خورد و هر قدر پيرحسين او را بفارس خواست امير مبارز الدين به علت وحشتى كه بين اثنين پيدا شده بود از رفتن بشيراز خوددارى نمود .