عباس اقبال آشتيانى
386
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
كه تحت حكم سلغوريان بود دستبرد مىكردند و درختان خرما و مزروعات ديگر مردم آن نواحى را از بيخ برمىكندند و بر سر اين موضوع در تمام مدّت اتابكى ابو بكر بين ملوك شبانكاره و اتابكان فارس نزاع باقى بود و اين كشمكش تا عهد استيلاى هولاگو بر ايران دوام داشت . اتابك ابو بكر مردى عاقل و دورانديش بود و چون خرابيهائى را كه در عهد اتابكان سلجوقى و لشكركشى سلطان غياث الدّين و ملوك شبانكاره بر فارس راه يافته بود مرمت كرد با اوگتاىقاآن جانشين چنگيز از در تبعيت و انقياد درآمد و صلاح خود را در آن ديد كه فرمان مغول را گردن نهد و اقليم فارس را از تعرض قوم تاتار كه در همان اوان يعنى در 633 اصفهان آخرين شهر بزرگ عراق را هم با خاك يكسان كرده بودند نجات بخشد به همين نظر برادرزادهء خود را به دربار اوگتاى فرستاد و ملتزم پرداخت خراج فارس گرديد . اوگتاى سلطنت فارس را به او واگذاشت و اتابك را قتلغ خان لقب داد و به اين تدبير حكيمانه جنوب ايران از آسيب دستبرد لشكريان مغول فارغ ماند و او براى آنكه هيچگونه بهانهاى بدست مغول براى غارت فارس كه در آن ايام به علت تجارت خارجى مهم از پرثروتترين ولايات ايران بود نيفتد هر سال پسر خود سعد يا يكى از برادرزادگان را با خراج ساليانه به خدمت خان مىفرستاد و شحنگان تاتار را در بيرون شيراز مقام مىداد و وسيلهء راحت ايشان را از هر جهت فراهم مىكرد و عوام را از نزديكى به ايشان منع مىنمود . خلاصه فارس در عهد او امن و راحت و آباد گرديد و مركز اجتماع شعرا و فضلا و دانشمندانى شد كه از جلوى سيل مغول گريخته و جانى بدر برده در پى گوشهء فراغتى مىگشتند و چون اتابك ابو بكر اين جنس مردم را تربيت مىكرد و اسباب فراغت بال ايشان را فراهم كرده بود دور او گرد آمدند و نام او را در طى اشعار يا متن مصنفات خود به نيكى ثبت كردند و مشهورترين اين جماعت شيخ سعدى است كه كتاب بوستان را در سال 655 بنام او منظوم ساخته و مجد الدّين همگر شاعر و شمس الدين محمد رازى صاحب كتاب المعجم . اتابك ابو بكر مثل پدر در شيراز ابنيهء خير بسيار ساخت و از آن جمله دارالشفاى بزرگى بود كه در آنجا مرضى را مجانا معالجه مىكردند و غذا و دوا مىدادند و او مردى ديندار و زاهد و صوفىمشرب و مربى صلحا و زهاد و دراويش بود و بر اين