عباس اقبال آشتيانى

357

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

قسمت آن را اميرى از امراى سابق اولجايتو و ابو سعيد يا خاندانى از خاندانهاى مطيع ايشان تحت حكم داشتند . از آن جمله سلطانيه و عراق عجم در دست امير شيخ حسن بزرگ بود ، ديار بكر تحت حكم حاجى طغاى ، بغداد و عراق عرب در دست قوم اويرات و قراجرى يعنى تيمور تاش دروغى ، ممالك روم قسمتى تحت امر امير ارتيا نايب شيخ حسن بزرگ و قسمتى در دست ملك اشرف پسر ديگر امير تيمور تاش ، فارس مطيع خاندان اينجو و يزد در دست امير مبارز الدين محمد مظفرى ، قهستان تحت اطاعت عبد اللّه پسر امير مولاى ، هرات و قسمتى از خراسان در تصرّف آل كرت و بقيهء آن با جرجان تحت فرمان طغا تيمور و كرمان و اصفهان را نيز بعضى از امراى محلى در اختيار خود داشتند . بعد از مستقرّ كردن ساتى بيك بتخت ايلخانى امير شيخ حسن چوپانى بعزم دفع امير شيخ حسن ايلكانى به طرف قزوين حركت كرد ، شيخ حسن بزرگ از در صلح‌خواهى درآمد و سلطنت ساتى بيك را برسميّت شناخت و دو حريف يعنى دو شيخ حسن يكديگر را در آغوش گرفتند و قرار گذاشتند كه شيخ حسن بزرگ زمستان را در سلطانيه بماند و شيخ حسن كوچك و ساتى بيك نيز به ارّان بروند و در بهار قوريلتائى ساخته براى آينده ترتيبى بدهند . شيخ حسن كوچك و ساتى بيك به ارّان رفتند و شيخ حسن بزرگ بعراق برگشت . اين صلح اگر دوام مىكرد ديگر براى شيخ حسن بزرگ حيثيتى باقى نمىگذاشت و از جانب او در حكم تصديق سيادت امير شيخ حسن كوچك و خاندان چوپانى بود . به همين نظر شيخ حسن بزرگ يكى از خواص خود را بخراسان فرستاده طغاتيمور خان را بآمدن بعراق تحريك نمود . طغاتيمور خان هم به همراهى امير ارغون شاه و خواجه علاء الدّين محمد وزير از خراسان حركت كرده در ماه رجب سال 739 به ساوه آمد و در آنجا شيخ حسن بزرگ به خدمت او رسيده مراسم استقبال را به عمل آورد ولى كمى بعد ملتفت خبط خود شد و ديد كه امراى خراسان همه مطيع رأى خواجه علاء الدّين وزيرند و به او اعتنائى ندارند اما چون چاره‌اى نداشت تحمل كرد و در اين ضمن خبر حركت شيخ حسن چوپانى و ساتى بيك و امير سيورغان از ارّان بعزم دفع طغاتيمور خان رسيد .