عباس اقبال آشتيانى
344
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
به وساطت خواجه غياث الدين بخشيده بار ديگر به همراهى امير شيخ على بخراسان فرستاد تا خرابىهائى را كه از بعد از قتل امير چوپان در آن سرزمين بروز كرده بود ترميم نمايد . در سال 731 جمعى از مغرضين به ابو سعيد اطلاع دادند كه امير شيخ حسن جلاير را با زوجهء سابق خود بغداد خاتون مكاتبهء پنهانى است و غرض ايشان اين است كه سلطان را بقتل برسانند . ابو سعيد امر به دستگيرى امير شيخ حسن و صدور حكم قتل او داد ولى عمهء ابو سعيد كه مادر امير شيخ حسن بود وساطت كرد و سلطان به وساطت عمه از سر خون او درگذشت ولى حكم كرد كه او در پيش چشم سلطان نماند و در يكى از نقاط دوردست محبوس باشد . به همين جهت امير شيخ حسن را با مادرش در قلعهء كماخ كه از قلاع روم و در يك روز راه فاصله از ارزنجان بود محبوس كردند و بغداد خاتون از چشم ابو سعيد افتاد اما اندكى بعد چون بىگناهى او ثابت شد ابو سعيد مغرضين را بقتل رساند و بغداد خاتون را مجددا منظور نظر خويش قرار داد و دو سال بعد ابو سعيد دلشاد خاتون دختر دمشق خواجه را به ازدواج خود درآورد . در سال 732 حكمران جديدى كه براى روم تعيين شده بود يعنى امير دولتشاه در راه فوت كرد و ابو سعيد امير شيخ حسن جلاير را از حبس مستخلص ساخته در اوايل سال 733 بروم فرستاد و امير شيخ حسن تا تاريخ فوت ابو سعيد در اين شغل باقى بود . در سال 734 ابو سعيد امير شرف الدين محمود شاه اينجو را كه از پروردگان دولت امير چوپان بود و از مدتى پيش به حكومت فارس منصوب شده و فارس و كرمان و بحرين و كيش و اصفهان را در جمع خود داشت و ثروت و قدرتى فوقالعاده تحصيل كرده و بواسطهء وصلت با خواجه غياث الدين از رجال بزرگ عهد خود شده بود از حكومت معزول نمود و مقام او را به اميرى ديگر كه مسافر ايناق نام داشت واگذاشت . محمود شاه كه خود را از همهكس در اين حكومت لايقتر مىشمرد با چند نفر از امرا دست يكى كرده بر مسافر حمله بردند ، مسافر خود را بقصر سلطنتى ابو سعيد انداخت و دشمنان او ويرا تا آنجا تعقيب نمودند و از سلطان تسليم او را خواستند . اتفاقا در اين فاصله