عباس اقبال آشتيانى
345
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
امير سيورغان پسر ششم امير چوپان با يكى ديگر از امرا با سواران خود رسيدند و امراى ياغى را متفرق ساختند . ابو سعيد حكم قتل ايشان را داد ولى خواجه غياث الدّين خود را به ميان انداخته از سلطان اجازهء تبعيد و حبس ايشان را گرفت و آن جماعت هركدام را در محلى محبوس نمودند از جمله شرف الدين محمود شاه اينجو را در طبرك قلعهء اصفهان حبس كردند و پسرش جلال الدين مسعود شاه را هم بروم پيش امير شيخ حسن فرستادند . وفات ابو سعيد در 13 ع 2 سال 736 - در آخر سال 735 اوزبك خان پادشاه دشت قبچاق از راه دربند عازم هجوم به ارّان و آذربايجان گرديد و چون در اين تاريخ هيچيك از امراى بزرگ حاضر خدمت نبودند ابو سعيد كه عازم بغداد بود ترك آن سفر كرده خواجه غياث الدين وزير را مأمور دفع اوزبك خان نمود و خواجه با اردوئى عازم قراباغ شد و ابو سعيد نيز به زودى با لشكرى عظيم به او پيوست ولى بمناسبت گرمى و عفونت هوا در سال 736 در اران مريض شد و در تاريخ 13 ربيع الآخر آن سال در حدود شروان جان سپرد و جسد او را به سلطانيه آورده در گنبدى كه در حوالى آن شهر خود ساخته بود دفن كردند . اطباى ابو سعيد در حال احتضار در مزاج او آثار سم احساس كردند و غالب مورخين بر اين عقيدهاند كه سلطان بعد از تزويج دلشاد خاتون و از نظر انداختن بغداد خاتون اين زن كه از سلطان براثر كشتن پدر و برادران خود كينه در دل داشت او را مسموم كرد و يكى از خواجهسرايان ابو سعيد كه از اين واقعه باخبر بود اندكى بعد از فوت ابو سعيد بغداد خاتون را بامر جانشين او در حمام بقتل رساند . ابو سعيد آخرين ايلخان مقتدر خاندان خود است و او پادشاهى كريم و رشيد و علمدوست بود ، در عهد او علوم و ادبيات رونق بسيار داشت و مورخين و شعراى متعدد بظهور رسيدهاند ولى يك قسمت عمده از اين اعتبار به شرحى كه خواهيم ديد از بركت وجود وزير فضلپرور او خواجه غياث الدّين محمد است . خود او شخصا طبع شعر داشت و خطى خوش مىنوشت و ساز مىنواخت و با اينكه چندان متعصب نبود باز به اشارهء مشاورين خود بعضى از كليساهاى عيسويان را بست و پس از قحطى و طوفانى كه در سال 719 در غالب بلاد او پيش آمد و مقدسين آن را نتيجهء اعمال قبيح مردم جلوه دادند امر داد خمهاى شراب را در همه جا خالى كردند و شرابخانهها را