عباس اقبال آشتيانى

336

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

صديق متغير شد و ركن صائن وزير نيز در دامن زدن آتش اين خصومت سعى كرد و دمشق خواجه را كه نيابت مهام خاصهء ايلخانى بعهدهء او بود در چشم ابو سعيد مستبد و مستقل جلوه دادند . امير چوپان وقتى در خلوت از ابو سعيد موجب تغيير مزاج او را نسبت به خود پرسيد ، ابو سعيد از دمشق خواجه و استبداد و تسلط او شكايت كرد و آن را بر خلاف وظيفهء دولتخواهى شمرد . چوپان پسر را مورد عتاب قرار داد و علت اين حركت را پرسيد . دمشق خواجه گفت من بر خود گناهى نمىبينم و تغيير مزاج سلطان را هم علتى جز سعايت صائن وزير نمىشناسم . امير چوپان صائن وزير را با خود بخراسان برد و زمام امور وزارتى چنان كه در فوق گفتيم يكسره در دست دمشق خواجه قرار گرفت و اين‌بار ديگر اقتدار او به‌آنجا رسيد كه جز نام ظاهرى سلطنت چيزى ديگر براى ابو سعيد باقى نماند و اين مسئله علاوه بر توليد ملالت در خاطر ابو سعيد امراى ديگر را هم بحسد وامىداشت چنان كه پيوسته از دمشق خواجه پيش ابو سعيد سعايت مىكردند و در صدد استيصال او بودند . دشمنان دمشق خواجه فرصت را غنيمت شمرده در موقعى كه امير چوپان در خراسان و پسران ديگر او در روم و گرجستان و هرات سرگرم حكومت يا دفع مخالفين بودند به ابو سعيد خبر دادند كه دمشق خواجه با يكى از همخوابگان خاصهء ايلخانى كه در قلعهء سلطانيه است راه دارد و بسلطان بىاعتناست و جز خيال عصيان انديشه‌اى در خاطر نمىپزد . ابو سعيد كسان بتحقيق قضيه گماشت و در شبى كه دمشق خواجه به ديدار معشوقه بقلعه رفته بود سلطان را خبر كردند و ابو سعيد فرمان قتل او را صادر كرد و فرمان داد كه در شهر مردم كشته شدن امير چوپان را نيز شهرت دهند و سر جمعى از دزدان كرد را كه در همان ايام به سلطانيه آورده بودند بجاى سر امير چوپان و ياران او در شهر بگردانند . دمشق خواجه كه پهلوانى دلير بود از قلعهء سلطانيه گريخت ولى امرائى كه بتعقيب او رفته بودند دستگيرش كردند و بفرمان ابو سعيد او را در پنجم شوال سال 727 كشته سرش را از قلعهء سلطانيه آويختند و اموالش را به تاراج بردند .