عباس اقبال آشتيانى

318

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

امر داد كه قضاة بغداد و شيراز و اصفهان را بحضور او بياورند و مأمورين نيز چنان كردند و آن سه نفر را كه يكى از ايشان قاضى مجد الدين قاضى شيراز بود بقراباغ [ يعنى اران ] به خدمت سلطان بردند و خدابنده گفت كه قضاة را پيش سگان درندهء درشت پيكر بيندازند و اين سگان كه آنها را براى اين كار آماده داشتند در زنجير بودند و هرگاه كه مىخواستند تنى چند از مردم را پيش آنها بيندازند ايشان را آزاد در گودالى وسيع مىافكندند و سگان را بر ايشان مسلط مىكردند . محكومين بيچاره از مقابل حيوانات درنده مىگريختند ولى چون مفرى نداشتند بالاخره طعمهء درندگان مىشدند . قاضى مجد الدين را پيش سگان انداختند ولى آن حيوانات بر خلاف معتاد بر قاضى حمله نبردند بلكه دم خود را در پاى او ماليدند و از هجوم به او خوددارى كردند . چون خبر بخدابنده رسيد شتابان پيش قاضى آمد و خود را در پاى او انداخت و بر آن بوسه داد و لباس خود را بيرون كرده بر قاضى پوشاند و رسم مغول بود كه اگر سلطان جامهء خاص خود را به كسى مىبخشيد مردم آن را عظيم‌ترين تشريفات مىشمردند و آن را بعنوان افتخار خانوادگى به ارث در خاندان خويش حفظ مىنمودند و در ميان - جامه‌هاى سلطانى شريف‌ترين آنها شلوار بود . سلطان سپس قاضى مجد الدين را به اردو آورد و امر داد كه زنان حرم بتعظيم و تكريم او قيام كنند و به همين علت از مذهب تشيع برگشت و ببلاد خود نوشت كه مردم را همچنان بر مذهب اهل سنت و جماعت باقى گذارند و قاضى را عطا داد و به سرزمين خويش برگرداند . » ( ترجمه از سفرنامهء ابن بطوطه ص 151 - 153 ) سلطان خدابنده كه طبعى سالم داشت و چندان متعصب نبود اندكى بعد از قبول مذهب تشيع و صدور اوامر در اشاعهء آن بتشويق علماى اماميه ديد كه مردم غالب بلاد ايران مخصوصا اهل قزوين و شيراز و اصفهان زير بار احكام او نمىروند و جماعتى از امراى او نيز در حفظ مذهب اهل سنت اصرار و تعصب دارند به همين علل از حرارت اولى خود در طرفدارى از تشيع كاست و در اواخر عمر دوباره امر داد كه نام خلفا را در سكه و خطبه داخل كنند . قتل سعد الدين ساوجى در 711 - خواجه سعد الدين محمد ساوجى كه به مشاركت خواجه رشيد الدين فضل اللّه در قسمت عمدهء ايام سلطنت غازان و اولجايتو به ادارهء امور و تدبير مهام ملكى اشتغال داشت بتدريج مقبوليت اولى خود را در خدمت اولجايتو از دست داد و مورد بىمرحمتى سلطان قرار گرفت و امرى كه روز به روز باعث افول ستارهء اقبال او مىشد طلوع كوكب سعادت مرد زيرك جاه‌طلبى بود كه در دستگاه ايلخانى راه يافته و آن به آن خاطر اولجايتو را بيشتر به سمت خود جلب مىكرد و او كه تاج - الدين عليشاه جيلان تبريزى نام داشت در اصل دلال جواهر و احجار كريمه بود و فضل و سوادى نداشت ولى مردى قابل و زرنگ و كارآمد بود و در ضمن معاملات