عباس اقبال آشتيانى
319
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
تجارتى خود با غالب اعيان و امرا رفتوآمد و آشنائى پيدا كرد و به همين وسيله در پيشگاه سلطان نيز خود را شناساند و مورد توجه خدابنده قرار گرفت . نفوذ يافتن تاج الدّين عليشاه در دربار اولجايتو باعث وحشت خواجه سعد الدّين شد و او به همين نظر در صدد برآمد كه بهر وسيله باشد عليشاه را از خدمت اولجايتو دور كند و به اين قصد روانهء بغدادش كرد تا كارخانههاى مخصوص نساجى آن شهر را اداره نمايد . عليشاه ببغداد رفت و به زودى امور كارخانجات آنجا را به خوبى مرتب نمود و پارچههاى نفيس گرانبهائى ساخت كه پيش از او هيچكس مانند آنها درست نكرده بود و چون سلطان به اين شهر آمد مقدارى هدايا و تحفى كه خود در اين كارخانهها فراهم ساخته بود به او تقديم داشت كه اسباب حيرت سلطان شد و از اين تاريخ توجه خدابنده به على شاه زيادتر از سابق شد و دولت او رو بترقى گذاشت چنان كه مصاحب اردو گرديد و موقعى كه اردو به سلطانيّه رسيد عليشاه در آن شهر به خرج خود ابنيهاى زيبا ساخت و بازارى درست كرد كه تا آنوقت نظير آن در سلطانيه ديده نشده بود و اولجايتو كه به عمارت و آبادى اين شهر علاقهء مخصوصى داشت از اين عمل عليشاه بيشتر خرسند گرديد و او را زيادتر از پيش مورد نوازش و توجه قرار داد . خواجه سعد الدّين از اين پيشآمدها سخت دلتنگ بود و نمىتوانست ترقى عليشاه را ببيند . به همين جهت بتحقير او مىپرداخت و از برخاستن جلوى او امتناع مىكرد ، بر خلاف او خواجه رشيد الدّين عليشاه را احترام مىنمود و در تعظيم او مىكوشيد و همين قضيه روز به روز كدورت بين دو وزير را شدت مىداد تا آنجا كه خواجه سعد الدّين در صدد آزار خواجه رشيد الدّين برآمد و جمعى از كسان خود را بر آن داشت كه بر روى خواجه رشيد بايستند و در مجلس ضيافتى كه عليشاه از سلطان و وزراء كرده بود سعد الدين در حال مستى با رشيد الدّين به درشتى و زشتى معامله كرد و خواجه رشيد در جواب سكوت كرد و سلطان از اين معنى بيشتر بر سعد الدّين آشفته شد و رشيد الدين اندكى بعد در صدد كشيدن انتقام برآمد و زمينه نيز براى اين كار حاضر بود چه علاوه بر برگشتن نظر سلطان از خواجه سعد الدين و نفوذ عليشاه ، سعد الدّين و عمال متعدد او ساليانه قريب 000 ، 000 ، 30 درهم از عايدات خزانه را به مصرف شخصى مىرساندند و خواجه رشيد - الدين از اين موضوع اطلاع داشت زيرا كه اندكى قبل از آن دو نفر از عمال