عباس اقبال آشتيانى
281
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
منحرف شده باشد و بعدم محرضى ديندار و زاجرى توفيق يار در امتثال اوامر و اجتناب از نواهى نوع جسارتى بضمير راه يافته بعد از تأديب و تشذيب آن و تقرير نصاب در مصاب حق طريق خسارت بر ايشان به زبان تيغ گشاده بسته داريم و بسر انگشت تأمل در احوال طبقات خلق گره از دلهاى بسته گشاده گردانيم تا در اين جهان شجرهء طيبه جهانكامى به آب نيكنامى نيكنامى ماند و در آن جهان اقتطاف ثمرهء تؤتى اكلها كل حين در حساب آيد . . . . در اين اندك مدت زمان سلطنت ما كه هشت سال و چند ماه بود به قوت خداى تعالى و ميامن همت محمدى سعىها نموديم تا بعضى از اين معانى كه تقديم يافت از استيصال عدالت و متمردان دين و دولت و وضع قوانين عدل و سياست و رفع اقانيم ظلم و بدعت برحسب ارادت دست داد يرليغها نوشته و بدور و نزديك فرستاد و احكام آن بهر قطر كه رسيد قرطهء اسماع شد و امتثال آن مثال روح در اعضا سارى گشت و چون روح در دل جاىگير يافتند و داعيهء غيرت و حيرت رفتگان و مايهء عبرت و خبرت آيندگان آمد و برخى چون خواستيم كه در تمشيت آن خوض پيونديم عمر وفا نكرد و روزگار مسامحت ننمود و اجل مهلت نداد و اين نيات سر به مهر در زواياى سينه با خود برديم اكنون شما را بايد كه بعد از من با يكديگر طريق مخالفت نسپريد و برادرم پادشاه جهان خداى بنده محمد كه سه چهار سالست تا ولايت عهد سلطنت بر وى مقرر داشتهام و بكرات و مرات اين معنى با شما مكرر شده به زودى بر سرير دولت روزافزون بنشانيد و منقاد و مذعان فرمان او باشيد و از آئين و ياساق من تجاوز ننمائيد و قواعد اين احكام را مطرد و متسق داريد و رعايا را بيرون از آنچه مقرر و معين كردهام به زوايد و مساعدت و تكليف مزاحم نشويد و رسم محدث ننهيد و خيرات و صدقات و تسويغات و اوقافى كه معين شده و عماراتى كه بنياد كردهام بموجب شروط در استقرار و استتمام آن كوشيده و ادرارات كه در تمامت ممالك فرمودهايم يا در هر موضع از حشو مال موضع ساخته بنام آن كسان فرودآوريد و مجال تصرف و تصديع نواب ديوان و متصرفات اصقاع مسدود گردانيد و بايد كه كم ناكرده در تقرير و امضاى آن سعى نمائيد و اگر شما را توفيق آسمانى رفيق گردد كه بدان مزيدى واجب دانيد در آن باب تقصير و اهمال جايز نشمريد » . ( از تاريخ وصاف باختصار ص 457 - 458 ) غازان با وجود عمر كم و سلطنت كوتاه بواسطهء اصلاحات و اقداماتى كه كرده و ابنيه و قواعد و قوانينى كه بجا گذاشته بلاشبهه يكى از سلاطين بزرگ مشرق است و اگرچه مقايسهء او با امثال كوروش كبير و داريوش اول و سلاطين عظيم الشأن ساسانى صحيح نيست ولى غازان را مخصوصا از لحاظ مملكتدارى و اداره بايد از سلاطين معتبر ايران و به هرحال از اين حيث او را بزرگترين پادشاه سلسلهء ايلخانان دانست اما بايد بخاطر سپرد كه يك قسمت عمده از اين افتخار و عظمت و بلندنامى كه مشمول حال