عباس اقبال آشتيانى

280

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

از مردهء خود را پنهانى به اردو فرستاده است تا ملازمان ركاب غازان را نيز به سلطنت او دعوت نمايد . خواجه اين پيشامد را به عرض غازان رساند و غازان كسى را به عجله بتبريز روانه كرد و او پير يعقوب و آلافرنگ و جمعى ديگر از وجهائى را كه با ايشان همدست شده بودند دستگير نموده به اردو آورد و ايلخان شخصا به محاكمهء آن جماعت پرداخت و معلوم او شد كه پير يعقوب و مريدان او به بعضى از عقايد مزدكى عقيده دارند به همين جهت همگى را جز آلافرنگ كشت و خواجه سعد الدين را علاوه بر مقام وزارت رتبهء امارت نيز داد و يك هزار سوار مغول در تحت اختيار او گذاشت . غازان كه بعد از شكست مرج الصفر پيوسته غمگين و رنجور بود در اين سفر قشلاقى اخير سخت مريض شد و هر قدر او را مداوا كردند نتيجه نداد ناچار در اوايل بهار از حوالى قزل‌اوزن به طرف ساوه حركت كرد و خواجه سعد الدين در اين منزل كه موطن او بود از ايلخان پذيرائى شايانى كرد و به پاداش آن بشرف كاسه‌گيرى مفتخر گرديد . در ساوه اندكى حالت مزاجى غازان بهبودى يافت ولى چون از آنجا به رى حركت نمود مرضش به شدت عود كرد و ناچار چند روز در رى ماند و چون از آنجا عازم قزوين گرديد در حوالى اين شهر در يكشنبهء 11 شوال سال 703 پس از قريب به نه سال سلطنت بسن 33 وفات يافت و جنازهء او را از آنجا بتبريز بردند و در شنب‌غازان يا شام غازان از بناهاى او در حوالى اين شهر در گنبدى كه قبلا ساخته بود به خاك سپردند . « غازان خواست كه تتميم اساس عدلى را كه ممهد فرموده و ارشاد طريقهء تقويت اسلام كه مدت سلطنت خود را مصروف آن ساخته بود آيندگان را نصيحتى و تذكيرى واجب دارد و هديت وصيتى ارزانى فرمايد تمامت خواتين عظمى و ملكات مملكت و اوانس سلطنت و محارم حرم حضرت با اركان دولت اعظم و نوئين قتلغ شاه و امراى عظام چوپان و بايدو و پولاد و سنتاى و سلطان و ملاى و رمضان و الغو و گور تيمور و تارمتاز و مشيران سدهء جهاندارى صاحبين اعظمين خواجه رشيد الدين و خواجه سعد الدين و ديگر مقربان و شهرت‌يافتگان مدت خانيت احضار كرده فرمود : ما را محقق است بنور يقين و ديدهء حقيقت‌بين كه از اين مرحلهء فانى به منزل باقى و مصاحبت حور عين نقل خواهيم كرد و از اين غار مردم خوار بجوار ملك جبار پيوست ، همگى همت و قصواى امنيت آن بوده كه چند روزى كه مقاليد ملك مجازى در دست دولت ما نهاده‌اند و حوالت تمشيت عالميان بما فرموده هرچه نه صفت نصفت و عدل داشته باشد كه نظام عالم بىاين دو دعامه قايم نيست در حوالى خاطر راه ندهيم و مادهء ظلم متعديان كه دفع شر آن شرعا و عقلا لازم است بتعريك هريك هر مبتدع مرتدع گردانيم و تقويت دين سيد المرسلين و خاتم النبيين بوجهى كنيم كه آنچه از سنن او بمرور دهور